پوشش گسترده خودکشی در فضای مجازی به رمانتیک کردن این پدیده در جامعه می انجامد

[ad_1]

متخصص اعصاب و روان و عضو هیات علمی دانشگاه
علوم پزشکی بابل گفت: پوشش گسترده خودکشی در حجم زیاد، به‌طور برجسته و
مکرر به ستودن یا رمانتیک کردن خودکشی می‌انجامد و موجب سرایت خودکشی و یا
خودکشی تقلیدی می‌شود.



دکتر علیرضا سفیدچیان در گفت و گو با ایرنا به رسانه‌های تصویری و مجازی توصیه کرد: بشدت مراقب باشند که نحوه
به تصویر کشیدن خودکشی توسط رسانه‌های تصویری و مجازی و سرایت خودکشی اثرات
منفی را در جامعه به همراه دارد.
وی بیان کرد: خودکشی یک عمل اتفاقی
نیست بلکه یک ناراحتی چند بُعدی در انسانی نیازمند است که با شکست در حل
مسائل زندگی خویش، این راه را انتخاب می کند.
وی ادامه داد: خودکشی یک
بحران تمام عیار است که بدون استثناء و به طور شدید در شخص در رنج روانی
قرار دارد و رفتاری پیچیده که از تمایل و فکر خودکشی تا اقدام منجر به مرگ
را در برمی گیرد.
این روانپزشک با اشاره به این نکته که خودکشی یک مسأله
بحرانی اجتماعی می باشد، بیان داشت: سالانه تا یک میلیون نفر به این علت
در جهان جان خود را از دست می دهند و جزء 10 علت اول مرگ در دنیا است.
وی گفت: خودکشی منجر به مرگ، در مردان چهار برابر زنان است، در حالیکه افکار و توجه به خودکشی، در زنان چهار برابر مردان می باشد.
وی
بیان داشت: زمینه ارثی، تغییرات بیوشیمیایی مغز، اختلالات روانپزشکی،
افسردگی، اختلال دوقطبی، سایکوز یا جنون، اعتیاد به الکل و سوء مصرف دارو و
مواد، بیماری های جسمی همراه با درد و سیر مزمن، ضربه مغزی، سرطان ،
اعتیاد به قمار، تجرد، بی دینی، بی سازمانی شخصیتی، مشکلات مالی، سوء
ارتباط بین فردی، شکست عشقی، مرگ عزیزان، از دست دادن شغل، یا انزوای
اجتماعی، بیکاری، فقر، تبعیض و خانه به دوشی از علل خطرآفرین این پدیده
اجتماعی می باشد.
وی هشدار داد: تنهایی، حس ناامیدی، بی پناهی، بیهودگی،
بی ارزش بودن و احساس درماندگی، احساس گناه، شکست در اجرای طرح ها و اهداف
زندگی، استرس زیاد ،خشم، طرد شدن و از دست دادن وجهه پیش همتاها، گسستگی
روابط عاشقانه، بیکاری، مسائل و شکست های تحصیل، درگیری و مشاجرات
خانوادگی، طلاق، بحران های انطباقی، افکار و رویدادهایی هستند که حس خودکشی
را افزایش می دهد.
وی اظهار داشت: وقتی کسی از خودکشی می گوید، نباید
با این لحن که «برو بابا، شوخی نکن، تو عُرضه اینکار را نداری» و الفاظ
مشابه، با او حرف زد و همواره افکار خودکشی را باید جدی بگیریم.

سفیدچیان گفت: افسردگی، شامل احساس شدید گناه و شرم، انتقاد از خود و خشم،
حس بی ارزش بودن و عزت نفس پایین، احساس ناامیدی،بیهودگی، بیگانگی و
تنهایی، سابقه اقدام قبلی، داشتن نقشه برای خودکشی، استفاده از موادمخدر و
مشروبات الکلی ، بیان سخنانی درباره کشتن خود یا پوچ بودن زندگی، وجود
رویداد استرس زا یا آسیب و فقدان، تغییرات رفتاری چشمگیر مانند گوشه گیری
از نشانه های هشداردهنده خودکشی هستند.
وی با بیان این نکته که باید
افراد در معرض خطر غربالگری و شناسایی شوند؛ اظهارداشت: محدود کردن دسترسی
به ابزار خودکشی، درمان بیماری‌های روانپزشکی بویژه افسردگی و سوء مصرف
دارو و مواد، بهبود وضعیت اجتماعی، اقتصادی، مفهوم بخشی به زندگی و خلقت،
ایمان، اعتقاد، اعتماد و توکل به خدا موجب پیشگیری از خودکشی می شود.
مدرس
دانشگاه علوم پزشکی بابل اضافه کرد: درمان خودکشی یک اقدام تخصصی بوده و
بنابراین با تماس فوری با اورژانس، فرد را به اولین مرکز درمانی برسانید.

[ad_2]

لینک منبع

شایعترین اختلال روانی در یزد، افسردگی است

[ad_1]

مدیرگروه سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد
دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد گفت: تصور اینکه یزد، افسرده ترین
استان کشور است تصوری بی پایه است اما شایعترین اختلال در استان، افسردگی
است.

به گزارش میگنا دکتر محمدهادی فرح زادی روز شنبه در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار ایرنا افزود: براساس اعلام سازمان جهانی بهداشت، بیماری های عصبی و روانی دومین علت بیماری زایی و ایجاد بار بیماری در جهان است. همچنین
پیش بینی میشود تا سال 2030، افسردگی به رتبه اول بیماری های جهان برسد و
این بدین معنا است که بروز بیماری های روانی در جهان رو به افزایش است.

مدیرگروه سلامت روانی اجتماعی و اعتیاد دانشگاه علوم پزشکی شهیدصدوقی یزد خاطر نشان کرد: طبق بررسی های انجام شده شایع ترین بیماری روانی
در دنیا بیماری افسردگی است و در کنار این بیماری، اعتیاد، آسیب های
اجتماعی و خانوادگی، خشونت و خودکشی نیز مزید بر علت شده اند تا جوامع بشری
احساس خطر بالاتری در حوزه سلامت روان داشته باشند.

*مصرف مواد مخدر در یزد، بالاتر از میانگین کشوری

این مسوول تصریح کرد: یزد از استان های پرخطر در سوءمصرف مواد است و مصرف انواع مواد در این استان از متوسط مصرف کشوری بالاتر است.
مدیرگروه
سلامت روانی اجتماعی و اعتیاد دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد اضافه
کرد: در حال حاضر شایع ترین ماده مصرفی در این خطه به ترتیب مواد مخدر
سنتی، مواد صنعتی، حشیش و الکل است.

**راه حل اساسی جهت کاهش بیماری های روانی
مدیرگروه
سلامت روانی اجتماعی و اعتیاد دانشگاه علوم پزشکی شهیدصدوقی با اشاره به
راهکارهای اساسی برای کاهش بیمارهای روانی افزود: ارائه خدمات درمانی مناسب
در نظام مراقبت های اولیه، ایجاد دسترسی مناسب به دارو های اعصاب و روان ،
برنامه ریزی آموزشی و ارائه پزشکی جامع نگر، برنامه ریزی و ارائه آموزش
های عمومی و بهره گیری از رسانه ها و جلب مشارکت بیماران از جمله این
راهکارهاست.

دکتر فرحزادی نقش خانواده ها و گروه های اجتماعی در
امور پیشگیری و درمان، تدوین سیاست ها و برنامه های کلان ملی و ضوابط
قانونی مرتبط، توسعه منابع انسانی آموزش دیده و متخصص، تدوین و اجرای
برنامه های بین بخشی، پایش مستمر سلامت روانی جامعه و حمایت از مطالعات و
پژوهش های گسترده تر در زمینه سلامت روان از دیگر راهکارها ذکر کرد.

مدیرگروه
سلامت روانی اجتماعی و اعتیاد دانشگاه علوم پزشکی شهیدصدوقی یزد اضافه
کرد: نکته بسیار امیدبخش و حیاتی این است که در تحول سلامت تمام راهکارهای
اساسی فوق به بهترین شکل طراحی شده و در حال اجرا می باشد.
وی گفت:
روانشناسان مجرب و دوره دیده در مراکز خدمات جامعه سلامت(درمانگاههای شهری)
جذب شده اند و هم در مرحله آموزش عموم جامعه هم در غربالگری و شناسایی
ببماری های روانی و هم در مرحله درمان و پیشگیری مشغول فعالیت هستندو خدمات
برای مردم استان رایگان ارائه می شود.
وی با بیان اینکه تنها نسخه
واحد برای پیشگیری سطح اول بیماری های روانی، آسیب های اجتماعی و اعتیاد و
آموزش مهارت های زندگی است گفت: این مهارت ها شامل خودآگاهی، تفکر نقاد و
خلاق، جرات، حل مسئله، هیجانات و خشم و مهارت برقراری ارتباط است.

مدیرگروه
سلامت روانی اجتماعی و اعتیاد دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد افزود:
مردم استان می توانند مهارت های زندگی به همراه مهارت فرزندپروری و مهارت
پیشگیری از اعتیاد را توسط روانشناسان مجرب و دوره دیده در مراکز خدمات
جامعه سلامت(درمانگاههای شهری) آموزش ببینند.

دکتر فرحزادی اضافه
کرد: مطالعات نشان داده کسانی که به این مهارت ها مسلح باشند کمتر دچار
بیماری های روانی، آسیب های اجتماعی و اعتیاد خواهند شد.

طبق آخرین
آمار اعلام شده از وزارت بهداشت حدود 24 درصد ایرانی های بین سنین 15 الی
64 سال یکی از اختلالات اعصاب و روان را در سابقه خود دارند، همچنین یک سوم
آنها بیماری شدید روانی و دوسوم آنها اختلال خفیف روانی دارند.

مشکل اصلی جامعه با بیماران خفیف روانی است که یا شناسایی نشده اند و یا درمان مناسب نگرفته اند.
شایعترین
بیماری شناخته شده روانی در ایران بیماری افسردگی است. حدود 12 درصد
ایرانی های بین سنین 15 الی 64 سال از بیماری افسردگی شدید رنج می برند.
خشونت
خانگی علیه کودکان و زنان و خودکشی و افزایش بروز آن در جامعه نکته بسیار
حائز اهمیتی است که باید جهت پیشگیری این معضلات تدابیری اندیشیده شود.
استان یزد یک میلیون و 100 هزار جمعیت دارد.

[ad_2]

لینک منبع

کودکانی که فرصت کودکی ندارند!

[ad_1]

کودکی دوره‌ای از شور و نشاط و سرزندگی و
آرزوهای کوتاه و محدود برای انسان است که اگر با دیدی اسطوره‌ای به آن
نگاه شود، فرصتی برای انسان‌شدن ایجاد می‌کند. به عبارت دیگر کودکی دوره‌ای
از زندگی است که فرد اگر بتواند تمام ابعاد آن را طی کند، قادر است تصویری
درست برای آینده تعریف کند.

کودکانی که فرصت کودکی ندارند!

به گزارش میگنا زهرا نژادبهرام
جامعه شناس، در روزنامه شرق نوشت: ویژگی‌های برجسته دوره کودکی را می‌توان
در قالب سه مبحث احترام، کسب مهارت و نشاط تبیین کرد.  احترام نخستین و
ارزشمندترین عامل برای طی دوره کودکی است. کودکی که با مفهوم احترام به خود
و شخصیتش دچار چالش شود، قادر نیست مفهوم احترام‌گذاشتن را درک کند و
آموزه‌های احترام برای او حکم فرمول‌های شیمی و ریاضی را دارد که باید به
ذهن بسپارد اما کاربرد آن را شاید هیچ‌وقت تجربه نکند.

احترام به
کودک که امروزه در کنوانسیون حقوق کودک به‌جدیت بر آن تأمل شده و کشور ما
نیز در سال‌های اخیر به آن پیوسته است، نخستین سند برای هویت‌بخشی به
کودکان در میان میثاق‌نامه‌های بین‌المللی است. این مهم به این معناست که
جامعه بشری به آن درجه از رشد و بلوغ رسیده است که کودک را فارغ از صغر سنی
به‌عنوان یک انسان موردتکریم قرار دهد و به هویت و شخصیت او حرمت گذارد.

جامعه بشری با درک این مهم بر مبنای حرمت حقوق انسان، به این باور رسیده
که کودک صرف‌نظر از محدودیت‌های آموزشی و تجربه‌های زندگی انسانی است که
باید جامعه را بسازد بنابراین ضروری است با مفهومی به بلندای احترام، حقوق
او محترم شمرده و تکالیف جدی از سوی جامعه برای پاسداشت این حقوق برای او
در نظر گرفته شود.

اگر کودکی را به سه بخش زیر تقسیم کنیم؛
کودکی نخست (از تولد تا حدود دوسالگی)
کودکی میانه (از دوسالگی تا شش‌سالگی)
کودکی پایانی (از شش‌سالگی تا 12سالگی)

گستره مفهوم کودکی بیش از هر چیز نمایان می‌شود. کودک که برگرفته از عاطفه
و تشخیص است، در طول این سه دوره در تلاش است همه مبناهای هویتی خود را
جست‌وجو و برای آنها فرصت‌های بروز ایجاد کند. کودک در این دوره‌ها به
فراخور شرایط سنی و آموزش‌های اجتماعی که برگرفته از خانواده، جامعه و نظام
آموزشی است، مانند یک ناظر، ابعاد این رویکردها را مشاهده می‌کند تا
زیربناهای هویتی خویش را بنا کند. حال اگر مبنای همه این آموزش‌ها احترام
به انسان و کودک به‌طور اخص باشد، طبیعتا مفهوم کودکی بر فرازی بلند از
اعتماد تکیه می‌کند و شخصیت کودک بر این اساس شکل می‌گیرد.

ازاین‌روست که جوامع بشری به این درک رسیده‌‌اند که کودک موجودی حقیر و
بی‌مفهوم نیست بلکه سرشتی دقیق و حساب‌شده دارد که هر نوع آموزه‌ای را قادر
به نشر است و باید برای کودکی هویت قائل شد و مبانی رفتار با او را
بازنگری کرد.

کودکی، مفهومی حاشیه‌ای در نظام آموزش‌وپرورش  ما
در نظام آموزشی کشور، موضوع احترام به کودک به حاشیه رانده شده و آنچه بیش
از هر چیز مطمع نظر مسئولان و برنامه‌ریزان این نظام است، نمرات درسی فارغ
از هویت و شخصیت کودک است.
به کودک فرصت کودکی داده نمی‌شود چراکه حجم
برنامه‌ریزی‌های درسی آن‌چنان است که به جز نظم و مقررات سنگین برای حضور
در کلاس‌های درس برای کسب نمرات و تشویق به‌واسطه کسب رتبه‌های رنگارنگ که
هویت و موجودیت نظام آموزشی و مراکز آموزشی را تقویت کند، قابل‌مشاهده
نیست. در برابر این نظام، اگر تابع آن نباشی یا در مسیری دیگر حرکت کنی،
چیزی جز تحقیر از سوی مسئولان مراکز آموزشی برای احتمالا عدم دریافت نمرات
مناسب مقیاس دیگری برای سنجش انسانی و موفقیت تبینن وجود ندارد.

کودکی در آموزش‌وپرورش به حاشیه رفته است؛ آنچه مهم و اساسی جلوه می‌کند،
درس‌های به‌هم‌پیچیده غیرقابل‌استفاده است. کودک از جنب‌وجوش و شور در کلاس
درس محروم است، کودک از نیازهایش به‌دور است، کودک از حس بازی به‌دور است،
کودک از حس دوست‌داشتن به‌دور است، کودک از شیطنت به‌دور است. این، همه
آموزش‌ها به کودکان است و انتظار داریم کودکی را در این کلاس‌ها تجربه
کنیم!؟

کارشناسان آموزش‌وپرورش معتقدند آموزش‌های دوره کودکی باید
با حفظ شرایط و ویژگی‌های این دوره طراحی شود و در قالب بازی و تمرین
گروهی مفاهیم انتقال داده شود نه به صورت صورتک‌هایی از انسانی به آنها
نگاه شود تا برخی مفاهیم را با فشار در ذهن جا دهند؛ پس کودکی و حال‌و‌هوای
آن کجاست!!

در سطور قبلی به نشاط اشاره داشتیم که از ویژگی‌های
کودکی است اما اگر مفهوم نشاط و زمینه بروز آن برای مربیان و برنامه‌ریزان
به شلوغ‌کردن و به‌هم‌ریختن نظم کلاس تعبیر شود، آن موقع می‌توان آن را
تسری داد و فرصت بروز آن را برای کودک فراهم کرد؟ نشاط و شیطنت‌های دوره
کودکی و میل به عبور از خطوط نظم‌آفرین، خاصه کودکی است و کودکی که این
دوره را طی نکند، همواره به دنبال کسب این موارد در آینده که به انسانی
جامعه‌ساز بدل می‌شود، خواهد بود!
ازاین‌روست که نشاط و سرزندگی و
فعالیت غیرقابل‌انکار و انرژی گسترده کودک را با ارائه روش‌های متناسب باید
احترام گذاشت و مانع بروز آن نشد اما آن را مدیریت کرد.

در نظام
آموزشی کشور، مفهوم کودکی در لابه‌لای نظم‌های پیش‌ساخته ذهنی کارشناسان جا
مانده و آنها به عنوان عناصری که فقط باید بخوانند و بنویسند، درنظر گرفته
شده‌اند. نگاهی به تعاریف آموزش‌وپرورش در میان نویسندگان و فیلسوفان،
تفاوت مفهومی آنچه اتفاق می‌افتد با آنچه باید باشد، به‌روشنی قابل‌درک
است.

ژان ژاک روسو، نویسنده کتاب ایمل می‌گوید آموزش‌وپرورش، هنر
یا فنی است که به صورت راهنمایی یا حمایت نیروهای طبیعی و استعدادهای
فراگیر (متربی) و با رعایت قوانین رشد طبیعی و با همکاری خود او برای زیستن
تحقق می‌پذیرد.

جان دیویی معتقد است آموزش‌وپرورش دوباره‌ساختن
یا سازمان‌دادن تجربه ‌است، به منظور اینکه معنای تجربه گسترش پیدا کند و
فرد را برای هدایت و کنترل تجربیات بعدی، بهتر قادر کند.

امیرحسین
آریانپور، آموزش‌وپرورش را فرایند هدایت و جهت‎دهی عمدی تجارب انسانی
می‌داند و در آموزه‌های دینی اسلامی به‌روشنی بر مفهوم تعلیم و تعلم تأکید
شده و حتی نخستین آیه قرآن، قسم به قلم است و بزرگان دینی ضمن پاسداشت
مفهوم کودکی، مفاهیم و آموزه‌های تربیتی را به‌روشنی موردتوجه قرار
داده‌اند. رفتار پیامبر به‌عنوان رسول خدا با کودکان یا ائمه اطهار با
آنها، جملگی بیانگر وجود نگرش‌های منطبق بر خصوصیات دوره کودکی برای
آموزش‌وپرورش بوده است.  داستان معروف رطب‌نخوردن پیامبر در انتقال آموزه
منع رطب برای کودک یا نمازخواندن درحالی‌که فرزندانشان بر گردن ایشان
نشسته‌اند، مفاهیمی صرف برای شنیدن نیست بلکه مؤید رویکرد اسلام و
آموزه‌های دینی در عمل و گفتار نسبت به کودک و مفهوم کودکی است. پذیرفتن
این رویکرد نیازمند بازخوانی مجدد نظام آموزشی کشور در جدانیفتادن از کار
ویژه آموزش برای کودکان است.

در این میان، کسب مهارت به‌عنوان
سومین ویژگی قابل‌توجه است. آموزش کودک در کنار دو مفهوم قبلی، بنایی برای
کسب مهارت‌های زندگی جمعی برای ورود به جامعه است و این مهارت‌ها در بستر
تعامل و گفت‌وگو با کودک شکل می‌گیرد.

مهارت‌هایی نظیر پذیرفتن
دیگری، اعتماد، احترام‌گذاشتن و غیره از مهم‌ترین آموزه‌هایی است که باید
نقش اصلی آن در دوره کودکی در عین پذیرش نشاط و احترام حاصل شود. در
نظام‌های آموزشی نظیر کشور ما انتظار از کودک، اطاعت است، مفهومی که ضمن
تسری تحقیر، فرصت نوآوری و شکل‌گیری شخصیت متناسب با توانایی‌های فردی و
مهارت‌های اکتسابی را از کودک می‌گیرد. به اعتقاد دکتر فکوهی، نظام‌های
آموزشی از کودکان و نوجوانان «اطاعت» و «سربه‌زیری» و «آموختن» آنچه به
آنها آموزش داده می‌شود را می‌خواهند، کودکان نیز چنین کاری را به‌ظاهر
انجام می‌دهند، اما درواقع هیچ‌یک از این موارد را در خود درونی نمی‌کنند.
بنابراین در سطح گفتمانی و در سطح رفتارهای قابل‌کنترل مستقیم می‌توانند
خود را کاملا مطیع نظام آموزشی نشان دهند، درحالی‌که درون خود به شیوه‌های
بی‌شماری، گفتمان‌ و رفتارهای دیگری را رشد می‌دهند.

نظارت‌های رسمی و خطر بالارفتن انحرافات
با این رویکرد به نظر می‌رسد کارکرد نظام آموزشی برای پذیرش و حفظ شرایط
طبیعی کودکی در هاله‌ای از ابهام گرفتار آمده و نه‌تنها نتوانسته با نگاه
اصلی خود که هژمونی اطاعت و سیطره‌پذیری را به کودک حفظ کند بلکه با چالشی
بنیانی که تفاوت‌ها را روزبه‌روز بیشتر می‌کند، روبه‌رو شده است.
ناصر
فکوهی مردم‌شناس در همین راستا معتقد است «نظام آموزشی تلاش می‌کند این
دوگانگی را از میان بردارد. اما این کار را با توسل به ابزارهای هژمونیک و
الزام‌آوری انجام می‌دهد که تنها در کوتاه‌مدت، آن هم به شرط افزایش میزان
الزام به‌طور دائم، مؤثرند. اما اگر میزان الزام ثابت بماند یا کاهش یابد
یا دیدگاهی میان یا درازمدت را در نظر بگیریم، میزان کارایی آموزش رسمی
نه‌تنها به نزدیک صفر می‌رسد، بلکه به نظر من حتی به صورت منفی عمل می‌کند؛
به این معنا که گفتمان‌های درونی‌شده و رفتارهای واقعی در واکنش به گفتمان
و رفتار «توصیه‌شده» به صورتی تصنعی، واکنش منفی نشان می‌دهند.  به عبارت
دیگر در بسیاری موارد اگر الزام‌های آموزشی وجود نداشته باشد، ما با
«انحراف»های کمتری در سطح نظام اجتماعی برخورد خواهیم کرد، زیرا نظام
اجتماعی دارای نظام‌های آموزش غیررسمی، عرف و اخلاق عمومی و دینی است که
گفتمان‌ها و رفتارها را اصلاح می‌کند، اما با گسترش دامنه نظارت و قدرت
آموزش رسمی، این ابزارهای سنتی از کار افتاده یا کارایی‌شان کاهش یافته و
بنابراین خطر بالارفتن «انحرافات» بیشتر می‌شود».[1]
در نهایت برای حفظ
کودکی، نیازمند عدالت آموزشی و پرورشی برای کودکان هستیم تا تصویر انسانی
آنها را فارغ از تمام مفاهیم ازپیش‌ساخته برای ذهن مدیران و برنامه‌ریزان
در فضایی متعادل نظاره کنیم که وارثان اصلی جوامع، آنها هستند. ازاین‌روست
که مفهوم احترام به کودک و کنوانسیون حقوق کودک معنا‌دار می‌شود. کودک باید
حس کودکی را انتقال دهد و کلیه آموزش‌ها باید بر مبنای حفظ این دوره برای
او تبیین شود. نگاهی به تجارب آموزشی در نظام‌های مختلف، مؤید این نکته است
که آموزه‌های به‌کار‌گرفته‌شده در متون دینی برای حرمت کودکان و آموزش
مهارت‌ها به آنها که به‌روشنی در منابع دینی اسلام وجود دارد، در آنها
عملیاتی شده، هرچند که در بزرگ‌سالی همچون همه جوامع، آنها نیز با افرادی
متهم و مجرم روبه‌رو هستند. در بیشتر جوامع توسعه‌یافته، تلاش برای ایجاد
درک درست از دوره کودکی در نظام اجتماعی و انتظار برای تربیت انسان‌های
توسعه‌یافته که فرصت‌های تازه‌ای برای جامعه و خود خلق کنند، دور از ذهن
نیست.
تجربه توسعه‌یافتگی جوامع با تکیه بر فرصت پذیرش کودکی به‌عنوان
یک اصل اجتناب‌ناپذیر در زندگی اجتماعی قابل‌تأمل است. طی دوره کودکی با
همه ابعاد آن نظیر فرهنگ کودکی، اقدام کودکی و… که در مفاهیم
انسان‌شناسانه به آن توجه شده، مؤید این نکته است که اگر مسیر طبیعی رشد
انسان طی شود، امکان دسترسی درست به مفاهیم اصلی انسانی وجود دارد.  تجربه
کشورهایی که به کودکان و کودکی به مفهوم یک واقعیت انکارناپذیر و قابل‌توجه
نگریسته‌اند، مؤید این واقعیت است که امید به توسعه و رشد برای آن کودکان،
مفاهیمی دور از ذهن نیست و همه چیز در خدمت حس خوب زندگی برای آنان است،
نه همه‌چیز برای حس خوب موفقیت احتمالی در بزرگ‌سالی. ازاین‌رو لازم است
دست‌اندرکاران نظام آموزشی در زمانی کوتاه، مفاهیم کلیدی را استخراج کنند و
فضای سرد و کسل‌آور آموزش را در پیوند با پذیرش مفاهیم اصلی هویت‌ساز
انسانی نظیر کودکی، امنیت، نشاط و غیره تغییر دهند.

 

[ad_2]

لینک منبع

با وسواس گرفتن بچه چه کنیم؟

[ad_1]

وسواس یکی از شایع ترین و آزار دهنده
ترین اختلالات روحی به شمارمی‌آید. دلایل بروز این موضوع متعدد است ، این
اختلال برای خانواده و همچنین کودکان بسیار آزار دهنده است.

با وسواس گرفتن بچه چه کنیم؟

به گزارش میگنا آفتاب یزد نوشت: در این مطلب درگفتگو با عاطفه کیانی نژاد
– کارشناس ارشد روان شناسی بالینی به بررسی موضوع وسواس در کودکان
می‌پردازیم.وی در ابتدا گفت : با اینکه برخی از والدین از وضعیت بهداشتی
فرزندشان ناراضی می‌باشند و با آنها در حال کشمکش هستند، برخی از کودکان به
وسواس در پاکیزگی یا نظم و ترتیب دچارهستند و این مسئله ناراحتی بزرگی
برای خودشان و خانواده شان ایجاد کرده است .کیانی نژاد در پاسخ به این پرسش
که در صورتی که کودک به وسواس مبتلا است ، چه باید کرد ، اظهار کرد :
درصورت مشاهده وسواس در کودکان برخی موارد را باید انجام دهید که عبارتند
از:

برای کودک داستانی تعریف کنید.


بدین گونه که در آن قهرمان داستان، هرگاه عصبانی می‌شود یا کنترل خود را
از دست می‌دهد به شستن مشغول می‌شود. او آنقدر این رفتار را ادامه می‌دهد
که تمام تفریحات خود را از دست می‌دهد و به درد سر می‌افتد و دیگر
داستان‌های مشابه .

اگر کودک به اندازه کافی بزرگ است در
مورد این رفتار با او صحبت کنید و میزان اهمیتی که او برای پاکیزگی و نظم و
ترتیب می‌دهد را با نگرانی و اضطرابش مرتبط کنید . اگر خودتان نیز چنین
تمایلاتی دارید برای کودک توضیح دهید که چگونه گاهی که مضطرب هستید به تمیز
کردن یا چک کردن درهای خانه یا شیرگاز می‌پردازید به او بگویید که هر دوی
شما در این مورد دچار مشکل هستید و باید بکوشید تا تغییر کنید.

روش‌های کسب آرامش و تن آرامی‌را بیاموزید .

برای
تن آرامی‌از روانشناس کمک بگیرید . به کودک بیاموزید به تدریج عضلات بدن
خود را شل و رها کند تا سیستم اعصاب پاراسمپاتیک فعال شود .

الگوهای فکری را تغییر دهید .

تصورات
نادرست را اصلاح کنید.از او بپرسید چرا در نظر او ردیف شدن اشیاء روی میز
اهمیت دارد. برخی از کودکان فکر می‌کنند که مثلاً اگر اشیاء را اینگونه
بچینند اتفاق بدی می‌افتد مثلاً در امتحان نمره کمی‌می‌آورند . به مواردی
اشاره کنید که با وجود مرتب نبودن نمره خوبی گرفته است .

این
کارشناس ارشد روان شناسی بالینی ادامه داد : در مقابل کودکان وسواسی با
عقاید نادرست وی بجنگید. بعد از بحث‌هایی که با کودک در مورد افکار زیر
بنایی وسواسش داشتید از او بخواهید لیستی از این افکار تهیه کند در مقابل
آن فکر اصلاح شده را بنویسید. به مثال زیر توجه کنید : اگر همین الان دستم
را نشویم مریض خواهم شد،یک کثیفی کوچک زیانی برای من ندارد . بعداً هم
می‌توانم دستم را بشویم وجملات خنثی کننده را تمرین کنید. در مرحله بعد به
کودک بیاموزید افکار و جملات اصلاح شده را مرتب با خود با صدای بلند و بعد
به صورت ذهنی تکرار کند و کودک را به بهم ریختگی عادت دهید . به شکل بازی
از کودک بخواهید وسایلی را که همیشه مرتب می‌کند به هم بریزد و چندین روز
به همین شکل عمل کند ودر ضمن به خاطر تغییرات ایجاد شده هرچند کوچک باشد،
کودک را تشویق کنید .

کیانی نژاددر پایان گفت : اگر
شیوه‌ها فوق موثر واقع نشد کمک حرفه ای بگیرید. گاهی پاکیزگی و انضباط شدید
به شکل وسواس می‌تواند نشانگر مشکلات زیربنایی عصبی جدی تری باشد.

[ad_2]

لینک منبع

ریاضیات برایم شبیه کوهنوردی است

[ad_1]

 به گزارش خبرگزاری مهر،
مریم میرزاخانی امروز به دلیل بیماری سرطان درگذشت. این درحالی است که
۳سال قبل او با دریافت مدال فیلدز در دنیای علم خبرساز شد. او نخستین زن و
نخستین ایرانی بود که چنین جایزه ای دریافت می کرد.

 درهمین راستا در سال ۲۰۱۴ میلادی روزنامه گاردین با او مصاحبه ای انجام داد که بخش هایی از آن را در زیر می خوانید:

*قدیمی ترین خاطرات شما درباره ریاضیات چیست؟

وقتی بچه بودم، رویای نویسنده شدن داشتم.
هیجان انگیزترین وقت گذرانی من خواندن رمان بود. من هرچیزی که به دستم می
رسید می خواندم. تا سال آخر دبیرستان تصور نمی کردم در رشته ریاضیات تحصیل
کنم. من در خانواده ای با سه خواهر و برادر دیگر بزرگ شدم و والدینم همیشه
پشتیبان و مشوقم بودند. جالب آنکه برای آنها مهم بود که حرفه ای جالب و
رضایت بخش داشته باشم اما هیچ وقت به موفقیت ها اهمیت نمی دادند.

از بسیاری جهات، چنین زمینه ای، برایم محیط
ایده آلی شد. برادر بزرگم توجه و علاقه مرا به طور کلی به علوم مختلف جلب
کرد. او همیشه هرچه را در مدرسه یاد گرفته بود، برایم تعریف می کرد. اولین
خاطره من از ریاضیات شاید همان باری باشد که او درباره مشکل جمع زدن اعداد
یک تا 100 به من گفت. تصور می کنم در ژورنال پاپیولار ساینس راه حل این
معادله را خواندم. این راه حل برایم جذاب بود. این نخستین باری بود که از
پیدا کردن راه حلی لذت بردم.

*برای تحصیل در رشته ریاضی چه کسانی و چه تجربیاتی روی شما تاثیرگذاشتند؟

 من از بسیاری جهات خوش شانس بودم. وقتی
دبستان را تمام کردم، جنگ ایران و عراق هم تمام شده بود. شاید اگر چندسال
زودتر به دنیا آمده بود، نمی توانستم فرصت های زیادی داشته باشم. به هرحال
من به یکی از دبیرستان های مهم تهران یعنی «فرزانگان» رفتم و معلمان خوبی
داشتم. در هفته اول از دوره راهنمایی با دوستم رویا بهشتی  آشنا شدم. 
دوستی که علایقش را با شما شریک شود و به شما انگیزه بدهد، ارزش غیرقابل
وصفی دارد.

مدرسه ما نزدیک خیابانی مملو از کتابفروشی
بود. به یاددارم که از میان خیابان های شلوغ رد می شدم و به کتاب فروشی ها
می رفتم. این کار برایم هیجان انگیز بود. ما نمی توانستیم  کتاب ها را ورق
بزنیم و در نهایت تعداد زیادی کتاب را به طور تصادفی می خریدیم.

بعدا درگیر المپیاد ریاضی شدم که سبب شد
درباره معادلات سخت تر فکر کنم. به عنوان یک نوجوان از این چالش ها لذت می
بردم. اما از آن بهتر با ریاضیدانان و دوستان زیادی در دانشگاه شریف آشنا
شدم. هرچه مدت زمان بیشتری را صرف ریاضیات کردم، اشتیاقم بیشتر شد.

*چه چیزی سبب شد جذب معادلاتی شوید که روی آنها مطالعه کردید؟

 وقتی به هاروارد رفتم، بیشتر روی جبر کار
می کردم. من همیشه از تحلیل های پیچیده لذت می بردم اما در آن چیز زیادی
نمی دانستم. من باید درباره بسیاری از موضوعاتی مطالعه می کردیم که
دانشجویان دوره کارشناسی آن را از قبل می دانستند.  

بنابراین در سمینارهای غیررسمی کورت مک مولن
شرکت می کردم. بیشتر اوقات متوجه نمی شدم سخنران درباره چه چیزی صحبت می
کند. اما چند اظهارنظر او را متوجه می شدم. به همین دلیل به طور مرتب از او
سوالاتی می پرسیدم.

او مرا تشویق کرد. هرچند ای کاش بیشتر از او می آموختم، هنگامیکه فارغ التحصیل شدم، فهرست بلندبالایی از ایده های مختلف داشتم.

*می توانید موضوع تحقیقات خود را به بیان ساده بگویید؟

 بیشتر معادلاتی که روی آنها کار می کنم با
ساختار هندسی سطح و تغییر شکل آنها سروکار دارد. به خصوص من به درک سطوح
هذلولی علاقه دارم. گاهی اوقات خصوصیات یک سطح هذلولی ثابت را می توان با
مطالعه فضای ماژولی بهتر درک کرد.

 این فضاهای ماژولی خصوصیات هندسی خاص خود
را دارند. همچنین روابطی با نظریه های فیزیک و توپولوژی دارد. به نظر بسیار
جالب است که می توان یک معادله را از جهات مختلف بررسی کرد.

 *به نظر شما رضایت بخش ترین قسمت کار در علم ریاضی کدام است؟

 البته رضایتبخش ترین قسمت کار لحظه «آهان»
یا کشف راه حل است. با هیجان کشف و لذت درک یک مطلب تازه، احساس می کنم
بالای یک تپه ایستاده ام و منظره  روشنی را تماشا می کنم. اما بیشتر اوقات
حل معادلات ریاضی برای من شبیه کوهنوردی بدون پایان است.

  به نظر من بحث درباره ریاضیایت با همکارانی که پس زمینه های متفاوتی دارند، بهترین راه برای پیشرفت در این زمینه است.

* توصیه شما به افرادی که می خواهند از علم ریاضیات بیشتر بدانند چیست؟ ریاضیات چیست؟ نقش آن در جامعه چه بوده است؟

این سوال سختی است. من تصور نمی کنم همه
باید ریاضیدان شوند اما معتقدم بسیاری از دانش آموزان واقعا به ریاضی توجه
نمی کنند.  من در دوره دبیرستان چندسالی نمرات خوبی نداشتم؛ چون به نظرم 
جالب نبود. الان می دانم نگاه کردن به ریاضیات بدون اشتیاق، بی هدف است.
زیبایی علم ریاضی فقط خود را به افراد صبور نشان می دهد.

[ad_2]

لینک منبع

بیانیه شورای عالی انقلاب فرهنگی به مناسبت درگذشت میرزاخانی

[ad_1]

در
بیانیه شورای عالی انقلاب فرهنگی به مناسبت درگذشت پرو فسور میرزاخانی بر
لزوم شناخت پیشینه درخشان تمدن اسلامی در پیشرفت علم و دانش تاکید شد.

به گزارش خبرگزاری مهر
به نقل از شورای عالی انقلاب فرهنگی، در پی درگذشت پروفسور دکتر مریم
میرزاخانی، دانشمند و نخبه ایرانی، دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی با
صدور بیانیه‌ای، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره وی، بر لزوم شناخت هر چه بیشتر
پیشینه درخشان تمدن اسلامی در پیشرفت علم و دانش در جهان تاکید کرد.

به گزارش مرکز خبر شورای عالی انقلاب فرهنگی متن کامل این بیانیه به شرح ذیل است:

بسمه تعالی

خبر درگذشت دانشمند نابغه
ایران‌زمین سرکارخانم پروفسور مریم میرزاخانی، برنده مدال طلای المپیاد
ریاضی ایران و جایزه جهانی بلومنتال و استاد دانشگاه‌های پرینستون و
استنفورد، ضایعه ای بزرگ و تأثرآفرین و اندوه‌بخش برای ایرانیان، بخصوص
جامعه علمی و دانشگاهی است که بشریت و تمدن بشری در عصر حاضر را می‌توانست
در مسیر گام‌های جدیدی از شناخت و معرفت و ناشناخته‌های جهان هستی رهنمون
کند.

هرچند که درگذشت این بانوی ایرانی
دارای نبوغ و دانش ضایعه‌ای بزرگ و فقدان وجود وی برای حوزه علم و دانش
بشری خسران بزرگی است، اما جامعه بشری از جمله حوزه علم و دانش تمدن امروزی
در مسیر گذر زمان و سیر تاریخی خود، دانشمندان و نوابغ بزرگ و زیادی را در
حوزه‌های مختلف دانش بشری ایرانی اعم از زن و مرد به خود دیده است و این
مسیر با طلوع و درخشیدن نخبگان و دانشمندان بخصوص جوانان ایرانی استمرار و
تداوم خواهد یافت.

بی‌گمان یک بخش عمده علوم و دانش
امروزی بشریت مرهون دانشمندان و نوابغ ایرانی چون مرحومه میرزاخانی‌ها است
که متأسفانه در سایه سلطه و هژمونی کاذب تمدن غربی مغفول و امروزه جوانان و
دانشگاهیان ما را از آگاهی و شناخت واقعی آن با بهره‌گیری از ابزارهای
جدید و مدرن سلطه فرهنگی بازمی دارند.

لذا نه تنها حیات این نابغه
ایرانی شاهدی بر جایگاه عظیم ایرانیان در علم و دانش و معرفت بشری بود،
بلکه مرگ این بانوی نابغه ایرانی هم شاهدی خواهد بود بر واقعیت جایگاه
ایرانیان در پیشرفت و ترقی تمدن بشری از گذشته تا به امروز و آینده.

بی‌گمان یاد و خاطره و جایگاه این
بانوی نابغه و دانشمند ایرانی می‌تواند اساس و پایه‌ای برای جوشش خلاقیت،
نوآوری و علم‌اندوزی خیل عظیم جوانان ایرانی از مدرسه تا دانشگاه باشد؛ لذا
متصور است که جامعه دانشگاهی و نخبگانی ما و مسئولین مربوطه، موارد ذیل را
مدنظر داشته باشند:

۱- باور به ظرفیت‌های دانشی و
معرفتی ایرانیان که به گواه تاریخ بسیار گسترده و وسیع می‌باشد، تبدیل به
یک هویت در بین نسل جوان و تحصیل‌کرده و در حین تحصیل ایرانی شده و پیوند
این هویت با میهن‌دوستی و وطن‌پرستی زمینه‌ساز عظمت و شکوه فرهنگ ایران در
داخل و خارج شود و در خدمت عموم مردم ایران قرار گیرد.

۲- نهادهای علمی و آموزشی اعم از
مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها و وزارتخانه‌های علوم، بهداشت و آموزش و پرورش و
معاونت محترم علمی و فناوری ریاست جمهوری زمینه‌هایی را فراهم نمایند تا با
حضور جوانان جویای علم و دانش و نخبگان و فرهیختگان در کشور، امکان
بکارگیری از ظرفیت ایشان برای ایجاد قله‌های دانش در ایران زمین مهیا گردد.

۳- حضور
ایرانیان دانشمند و دانش‌پژوه در اقصی نقاط جهان می‌طلبد که دستگاه
دیپلماسی به همراه سایر دستگاه‌های مسئول سامانه پویای ارتباطی، حمایتی و
صیانتی از این ظرفیت را در اقصی نقاط عالم فراهم کند باشد تا از این پس
شاهد از دست دادن حتی یک ایرانی نخبه و دانشمند در سرزمین بیگانه نباشیم و
ملت ایران و کشور عزیز ما از وجود آنان بی‌بهره شوند

[ad_2]

لینک منبع

چرا مردان کمتر برای دریافت مشاوره و روان‌درمانی اقدام ‌می‌کنند؟

[ad_1]

ما
ایرانیان به دلیل تفکر خودمدارانه باور داریم که کلید حل مشکلات دیگران در
اختیار ماست و راه‌حل بسیار آسان‌تر از آن چیزی است که علم روانشناسی با
تحقیقات فراوان به آن رسیده است. این اندیشه محوری خودمدارانه که برخاسته
از زندگی عملی روزمره است بینش شهودی روزمره می‌نامند.

برخی
از افراد به‌خصوص مردان کمتر تمایل دارند که زمانی که نیاز به مشاور
دارند، مشاوره یا روان‌درمانی بگیرند. اما چرا؟ پاسخ به این سوال را
می‌توان از منظرهای مختلف و دلایل گوناگون داد، اما در این مطلب فقط به یکی
از دلایل  آن اشاره می‌شود که داشتن «بینش شهودی روزمره» است.

به گزارش شفا آنلاین:ما ایرانیان به دلیل تفکر خودمدارانه باور
داریم که کلید حل مشکلات دیگران در اختیار ماست و راه‌حل بسیار آسان‌تر از
آن چیزی است که علم روانشناسی با تحقیقات فراوان به آن رسیده است. این
اندیشه محوری خودمدارانه که برخاسته از زندگی عملی روزمره است بینش شهودی
روزمره می‌نامند.

حتما شما هم جملاتی شبیه این شنیده‌اید: «من
اینقدر تجربه دارم که میتونم مشکلات همه زن و شوهرها رو حل کنم«؛ «من
اینقدر تجربه دارم که دیگران میان و از من مشاوره می‌گیرند» و «من خودم
روانشناسم»، «اون چیزهای که روانشناس میخاد در مورد مشکل زناشویی مون بگه
من همش رو بهتر بلدم»؛ «من بهترین تربیت رو بلدم چه نیازی به روانشناس هست»
و…. 

اینها مصادیق بینش شهودی روزمره است. بینش
شهودی روزمره مجموعه‌ای از باورها و اعتقاداتی است که مستقیما به علت
فعالیت روزمره انسان و به پشتوانه سنت‌های اجتماعی و فرهنگی جامعه ایجاد و
گسترش می‌یابد و بدون تردید صحیح انگاشته می‌شود! با این تعریف بینش روزمره
مشابه شعور عوام یا عقل سلیم قرار دارد که نقطه اتکای اصلی این نیز، زندگی
روزمره است.

اکنون همین بینش روزمره و اعتماد قطعی به آن
است که برخی را به این باور رسانده که اگر توانسته‌اند راهنمای کوچکی به
زن و شوهری بکنند و تجربه‌ای دارند پس می‌توانند همه مشکلات زندگی خود را
حل کنند! اما در واقعیت همین فرد با همسرش به صورت روزمره اختلاف دارد!
ارتباطش با فرزندش به شدت مشکل پیدا کرده! در زندگی خودش احساس کمبود
می‌کند! اما در نهایت معتقد است «من خودم یه پا روانشناسم و اصلا مشاوره را
قبول ندارم!»

* محمد ترکمان، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

[ad_2]

لینک منبع

هشدار به بروز برخی بداخلاقی های کمپین های روان شناسان و مشاوران در فضای مجازی

[ad_1]

دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی
استادیار دانشگاه فردوسی مشهد

آدرس محل کار:

آدرس دانشگاه: مشهد ، میدان آزادی ، دانشگاه فردوسی ، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی ، گروه علوم تربیتی ، تلفن تماس : 05138002000 داخلی 5892

آدرس مرکز مشاوره : مشهد، پنج راه سناباد، تقاطع خیابان پاستور، ساختمان پزشکان مهر، مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی اندیشه و رفتار، شماره های تماس: 05138410132 و 05138482093

[ad_2]

لینک منبع

اختلالات اضطرابی در کودکان

[ad_1]

دکتر سکینه سلطانی کوهبنانی
استادیار دانشگاه فردوسی مشهد

آدرس محل کار:

آدرس دانشگاه: مشهد ، میدان آزادی ، دانشگاه فردوسی ، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی ، گروه علوم تربیتی ، تلفن تماس : 05138002000 داخلی 5892

آدرس مرکز مشاوره : مشهد، پنج راه سناباد، تقاطع خیابان پاستور، ساختمان پزشکان مهر، مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی اندیشه و رفتار، شماره های تماس: 05138410132 و 05138482093

[ad_2]

لینک منبع

برگزاری آزمون شفاهی دکتری تخصصی (MMI) رشته روانشناسی بالینی

[ad_1]

برگزاری آزمون شفاهی دکتری تخصصی (MMI) رشته روانشناسی بالینی در دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان

برگزاری آزمون شفاهی دکتری تخصصی (MMI) رشته روانشناسی بالینی

به گزارش میگنا به نقل از روابط عمومی دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان (انستیتو روانپزشکی تهران) مسئولیت برگزاری آزمون مصاحبه دکتری تخصصی (MMI) در سال تحصیلی 97-96 در دو رشته «روانشناسی بالینی» و «مطالعات اعتیاد»
که به دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان واگذار شده بود که طی آن آزمون
نیز در روز یک‌شنبه 18/4/1396 برای هر دو رشته یاد شده منطبق با
دستورالعمل‌های ابلاغی در این دانشکده برگزار شد.

در این رابطه
دکتر محمد باقر صابری زفرقندی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران و
مسئول برگزاری امتحان در رشته مطالعات اعتیاد گفت: «نیاز کشور به رشته
دانشگاهی در مقطع دکتری از سال‌ها قبل مورد توجه مسئولین ذی‌ربط بوده است.
خوشبختانه رشته دکترای مطالعات اعتیاد از چند سال گذشته در دانشگاه علوم
پزشکی تهران و همچنین دانشگاه علوم پزشکی ایران- انستیتو روانپزشکی تهران و
چند دانشگاه دیگر راه‌اندازی شده است.»
وی یادآور شد:
«فارغ‌التحصیلان این رشته می‌توانند در مراکز آموزشی، تحقیقاتی و اجرایی
مرتبط با اعتیاد فعالیت نمایند. با حضور و بهره‌گیری دستگاه‌های مختلف از
این فارغ‌التحصیلان امید می‌رود تا روند برنامه‌ها چه در حوزه مقابله و
هم‌چنین پیشگیری، درمان و کاهش آسیب اعتیاد بیش از گذشته مبتنی بر شواهد
علمی طراحی و پیگیری شود.»

مدیر گروه اعتیاد دانشگاه علوم پزشکی
ایران گفت: «دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان – انستیتو روانپزشکی تهران-
چهارمین گروه از داوطلبینی که دارای شرایط علمی شده‌اند را پذیرش می کند.»

وی از روند برگزاری امتحان چه مرحله کتبی و مرحله شفاهی ابراز رضایت کرد و
خواستار معرفی بیشتر رشته مطالعات اعتیاد شد و اظهار امیدواری کرد تا در
سال‌های آتی شاهد باشیم تا افراد بیشتری داوطلب ورود به این رشته نوپا در
ایران شوند و با جذب دانشجویان بتوانیم با افزایش کمی و کیفی پذیرای
دانشجویان بیشتری دراین رشته باشیم. »

گفتنی است این آزمون برای 8
داوطلب در پنج ایستگاه با حضور اساتیدی از دانشگاه علوم پزشکی ایران و
دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد.

دکتر بنفشه غرایی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران مسئول برگزاری آزمون در رشته روانشناسی بالینی بود.
این آزمون برای 51 داوطلب در شش ایستگاه با حضور اساتیدی از دانشگاه علوم
پزشکی ایران، دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، دانشگاه علوم پزشکی شهید
بهشتی و دانشگاه علوم پزشکی ارتش انجام شد.

دکتر محمدکاظم عاطف‌وحید، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران مسئول هماهنگی برگزاری آزمون در دانشکده و ناظر بر انجام آن بود.

دکتر علی مظاهری‌نژاد
(مدیر امور آموزشی و تحصیلات تکمیلی دانشگاه علوم پزشکی ایران) نیز از
نحوه برگزاری آزمون بازدید و ابراز رضایت نمود. کلیه مراحل اجرای این
آزمون، شامل طراحی سؤالات، تایپ، تکثیر و نگهداری نمرات نهایی زیر نظر
حراست آزمون دانشکده انجام شد.

دکتر سیدحسین سلیمی
نماینده بورد وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، نیز بر تمامی مراحل
اجرای برگزاری آزمون نظارت داشتند. در پایان آزمون، همه داوطلبان فرم‌های
نظرسنجی را تکمیل کردند.
در نهایت نمرات نهایی در ایستگاه‌ها به امضا
و تأیید اعضای هیأت علمی رسید و در فایل ارسالی از وزارت متبوع وارد و در
قالب DVD به همراه صورتجلسه‌ها به دانشگاه علوم پزشکی ایران ارسال گردید.

 

 

[ad_2]

لینک منبع