زندگی سخت !!!!!

[ad_1]


انگیزه به دلایل فراوانی نابود می شود. دیوید مکرینی نویسنده کتاب You Are Not So Smart درباره رفتار انسان ها، در مقاله اخیر خود بسیاری از علل بی انگیزه شدن از جمله واپسزدگی اجتماعی را برشمرده است.

برگرداندن بی انگیزگی کاری مشکل است، زیرا فاکتورهای زیادی در آن دخیل هستند. اما ساده ترین راه برای برگرداندن آن، انجام دادن کارهایی است که دوست دارید انجام دهید. مشکل اینجا است که وقتی کم انرژی هستید و نیاز به اراده برای شروع یک کار خاص دارید، انگیزه شما، به سمت کاری های راحت تر مانند خوردن غذا یا تفریح کردن متمایل می شود. آزاد گذاشتن بیش از حد انگیزه، فقط مشکل را بدتر و بازگشت به کار را مشکل تر می کند. پس چه باید کرد؟
جواب ساده است. ابتدا، باید علت کم انگیزگی را دقیقا مشخص کنید و سپس راهی را پیدا کنید تا انگیزه تان را به طریقی برگردانید.

انگیزه به دلایل فراوانی نابود می شود. دیوید مکرینی نویسنده وبلاگ و کتاب You Are Not So Smart درباره رفتار انسان ها، در مقاله اخیر خود بسیاری از علل بی انگیزه شدن از جمله واپسزدگی اجتماعی را برشمرده است.

مقاله از مطالعه ای نام برده است. در این مطالعه از گروهی دانشجو خواسته شد تا با یکدیگر ملاقات هایی داشته باشند. سپس روی کاغذ بنویسند که دوست دارند با چه کسانی کار کنند. در مرحله بعد، محققان بدون توجه به انتخاب های آنها، دانشجویان را به دو گروه تقسیم کردند. به گروهی گفتند که توسط بعضی انتخاب شده اند و به گروه دیگر گفتند که هیچ کس آنها را انتخاب نکرده است. تعجبی ندارد که گروه انتخاب نشده، ناراحت شدند، اما نکته جالب تغییراتی است که آنها در رفتار خود دادند. در زیر تغییرات و علت آنها را می بینیم:

محققان انتظار داشتند گروهی که «کسی انتخاب شان نکرده بود» شروع به بهبود شخصیت خود و تمایل بیشتر به رفتارهای مثبت اجتماعی پیدا کنند. اما بر خلاف انتظار، آنها واقعا در جاده طرد شدن از جامعه افتادند و رفتارهای اجتماعی شان در جهت بدتر شدن تغییر کرد. تفکر آنها این بود که «وقتی کسی به رفتارهای خوب من توجهی ندارد، دیگر چرا خوب باشم؟» این طرز فکر سوراخ بزرگی در باک بنزین انگیزه آنها ایجاد کرد. آنها دیگر با دیدن چند دانه شیرینی نمی توانستند به اندازه دیگران خودشان را کنترل کنند. مطالعات دیگری نشان داد افراد طرد شده، به خوبی توانایی حل پازل را ندارند، در کارهای تیمی ضعیف عمل می کنند، انگیزه کمتری برای کار دارند و تمایل بیشتری به خوردن، سیگار کشیدن و سایر رفتارهای مضر دارند. طرد شدن، کنترل شخصی آنها را نابود می کرد و آنها با تمام سرعت به سمت رفتارهای بدتر و نابود کردن هر چه بیشتر انگیزه و سایر رفتارهای خوب شان گام برمی داشتند.

زمانی که شما طرد می شوید یا حرف های شما پذیرفته نمی شود، تمایل به تلاش تان را از دست می دهید. زیرا فکر می کنید که دیگر هیچ کسی به تلاش شما اهمیت نمی دهد. واضح است که عدم پذیرش شما توسط یک یا چند نفر، اتفاق مهمی نیست و به معنی طرد شدن از کل انسان ها نیست، اما اثری که روی شما می گذارد ممکن است به همان اندازه بزرگ باشد.

عدم پذیرش، تنها راه برای نابودی انگیزه نیست. در بالا از زیاد خوری افراد بی انگیزه سخن گفتیم اما به همان اندازه عدم تغذیه هم می تواند انگیزه را نابود کند.
در سال ۲۰۱۰ مطالعه ای توسط Jonathan Leval، Shai Danziger و Liora Avniam – Pesso از دانشگاه های کلمبیا و Ben – Guron منتشر شد. این مطالعه ۱۱۱۲ حکم قاضی برای آزادی زندانیان با عفو مشروط را در طول ۱۰ ماه بررسی کرده بود. آنها دریافتند که دقیقا بعد از صبحانه و نهار شانس آزاد شدن زندانیان در بالاترین حد است! به طور متوسط قاضی ها در ۶۰ در صد موارد حکم آزادی مشروطی را که بعد از خوردن غذا مطالعه می کردند، را تایید می کردند!

در روزهایی که سرتان حسابی شلوغ است، ممکن است به دلیل فراموشی یا وقت کم صبحانه یا نهار نخورید. حالا در این زمان با اینکه شما بیشتر از همیشه نیاز به کار کردن دارید، اما با توجه به افت سطح قند خون کمتر از همیشه توانایی کار دارید، درست نمی توانید فکر کنید و واضحا مغز شما اخطار low energy می دهد. حتی بعد از اینکه بالاخره از خر شیطان پیاده می شوید و غذا می خورید احتمال زیادی وجود دارد که سر درد شوید زیرا به مغزتان فشار آمده است. در زمان سردرد هم کار چندانی نمی توان کرد. معمولا مجبور می شوید دراز بکشید و بخوابید.

بی توجهی به نیازهای جسمانی باعثمی شود شما نتوانید کارهای بزرگ و طولانی را به انجام برسانید. برای تصحیح این مشکل(بی توجهی به نیازهای جسمانی) باید به آنها(وضعیت غذا و سایر نیازهای سلامتی) توجه بیشتری بکنید. پس از مدتی رعایت این نکات سلامتی به عادت تبدیل خواهد شد. یکی از راه های پیشنهادی پر کردن یک جدول روزانه است. تا با انجام هر یک از نیازهای جسمانی یک تیک داخل آن جدول وارد کنید. با استفاده از این جدول یا کارهای مشابه می توانید مشکل را پیدا کنید و بفهمید که به کدامیک از نیازهای جسمانی تان بی توجه هستید. پس از یافتن علت، باید تمام تلاش تان را برای رفع آن بکنید و باز هم تکرار می کنیم که خوردن صبحانه و نهار فراموش نشود.

گرفتن تصمیم های زیاد و مهم نیز از علل بی انگیزگی محسوب می شود. جان تیرنی در مقاله اش در نیویورک تایمز، این مشکل را توضیح داده است:
مبحث«خستگی از تصمیم زیاد» به خوبی علت حساس شدن مدیران، دعوا کردن آنها با کارمندان و خانواده شان و بی توجهی به سلامت شان را توضیح می دهد. اهمیتی ندارد که چقدر منطقی و روشنفکر باشید، شما نمی توانید مدام و پشت سر هم تصمیم بگیرید و تاوانش را پس ندهید. «خستگی از تصمیم» با خستگی جسمانی متفاوت است – در این زمان شما از خستگی خود اطلاع ندارید – اما از طرف دیگر انرژی مغز شما کاهش یافته است. در این وضعیت هر چه انتخاب های پیش روی شما بیشتر باشد، انجام آنها توسط مغز مشکل تر می شود و گاهی مغز به دنبال یک راه فرار(در رفتن از زیر کار) خواهد گشت(چیزی که اصلا برای مدیریت تان خوب نیست).

خستگی از تصمیم فقط با تصمیم های بزرگ کاری پیش نمی آید. تعداد زیادی تصمیم کوچک هم می توانند به مرور چنین خستگی ای ایجاد کنند. پس اگر انتخاب های روزانه تان را مدیریت نکنید، حال این انتخاب ها کوچک باشند یا بزرگ، به مرور دچار این خستگی خواهید شد.

برگرداندن انگیزه ترکیبی از جنگیدن با علل مشکل و تشویق کردن خودتان به برداشتن گام های اولیه است. اگر مشکل واپسزدگی اجتماعی باشد، شما احساس بدی خواهید داشت و تمایل به کار زیاد ندارید. در این زمان باید با مشکل بجنگید. شاید کاری است که انجام آن باعثاین واپسزدگی شده است، از طرف دیگر شاید اطرافیان شما آدم های خوبی نیستند و تلاش شما برای جلب رضایت آنها بی فایده باشد. پس مستقیما با آن شخص(یا اشخاص) که شما را طرد کرده اند – یا رفتار خوبی ندارند – صحبت کنید و علت را پیدا کنید. اگر مشکل از شما است که باید به دنبال راهی برای حل آن باشید. اگر مشکل غیر قابل حل است، به دنبال راهی باشید که بتوانید خود را از آن موقعیت خارج کنید. زندگی مداوم در جایی که اطرافیان شما را از خود می رانند، برای هیچ کس مفید نیست(و ممکن است شما را به یک تنهای ابدی تبدیل کند).

اگر مشکل از بی توجهی نسبت به نیازهای جسمانی تان ناشی می شود، راه حل کاملا واضح است. همان طور که قبلا هم گفته شد، این مشکل توسط یک برنامه شخصی(که با انجام هر یک از نیازهای جسمی یک تیک در آن می زنید) به آسانی قابل حل است. پس نیاز اصلی جسمانی تان را که به آن بی توجه هستید را پیدا کنید و آن را به مهمترین اولویت کاری تان تبدیل کنید.

حل مشکل «خستگی از تصمیم» سخت تر است. زیرا شما دقیقا نمی دانید که انتخاب ها چه زمانی به سراغ شما خواهند آمد. یکی از راه حل ها، ایجاد یک to do list برای تصمیم هایی است که می دانید قرار است با آنها مواجه شوید. آنها را تقسیم کنید و هر روز بخشی از آنها را انجام دهید. توجه داشته باشید که در یک روز زیاد به خودتان فشار نیاورید. هنگام نوشتن لیست، تصمیم های کوچک(مانند چیزهایی که باید از مغازه بخرید و …) را فراموش نکنید.

در مرحله بعد، کاری را پیدا کنید که واقعا دوست دارید. زمانی که بین دو کار خسته کننده مانند تمیز کردن ساختمان و جالب مثل بازی کردن، مانده اید، کار جالب را انتخاب کنید. به این ترتیب قدم خیلی خیلی کوچک اول را برمی دارید. در روز بعد، کمی قدم بلندتری بردارید. هر بار کمی کارتان را سخت تر کنید. با انجام هر کار سخت تری و رسیدن به پاداش بزرگتر آن، انگیزه برای شروع کارهای مشکل تر، بیشتر خواهد شد. پس کار را شروع کنید و نگران هیچ چیز دیگر نباشید. بدانید که شروع آستانه رسیدن به همه چیز است.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *