با قاتل آتنا چه باید کرد؟

[ad_1]

يك روان‌شناس معتقد است: باید تمهیدی اندیشید که افراد آزاد شده از زندان با جرم‌های مشابه، تحت درمان و مدیریت باشند تا جامعه و روان انسان‌ها کیسه‌بوکس اختلالات روانی این افراد نشود.

ایلقار مؤذن‌زاده، روانشناس مشگین‌شهری در پی حادثه دلخراش قتل آتنا اصلانی دختر 7 ساله پارس‌آبادی یادداشتی را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است. وی در این یادداشت آورده است:
فضای ملتهب موجودی که محصول جنایت هولناک قاتل آتناست، خانواده‌های منطقه گسترده‌ای از کشور و یا شاید کل کشور را متأثر ساخته است. از همان روز اول که خبر گم شدن آتنا منتشر شد، همه مخاطبان و مطلعان در انتظار بازگشت و پیدا شدن این دختربچه زیبا و معصوم بودند؛ اخباری که هر روز در گروه‌ها و کانال‌های تلگرامی بیشتر و بیشتر منعکس می‌شد و روز به روز افراد زیادتری با این قضیه درگیر می‌شدند. یک همدلی در ناخودآگاه جمعی برای یافته شدن آتنا شکل می‌گرفت که روز به روز هم قدرتمندتر و همه‌گیرتر می‌شد. تراژدی آتنا بیشتر از هرچیزی مقوله کاتارسیس را یادم می‌اندازد (کاتارسیس که ارسطو آن را لذت بردن از اثر هنری می‌داند و عمدتاً در تراژدی مطرح می‌کند) یکی از علل اساسی خشم مهار نشدنی مردم در این تراژدی، همان پایان نبخشیدن به نیروهای عاطفی شکل گرفته در ناخودآگاه مردم است. همان اتفاقی که گاها در مراسم شبیه‌خوانی اتفاق می‌افتاد و مردم در انتها به شمر حمله کرده و او را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند. کاتارسیس و خشم شعله‌ور مردم محصول همین سکانس پایانی و وحشتناک آتناست.

وقتی مخاطب این نمایش تراژیک در پایان این ماجرا نیروهای هیجانی، همذات‌پنداری‌ها، دردها و آرزوهای عاطفی خود را ترمیم یافته نمی‌بیند با خشمی مهار نشدنی روبرو می‌شود(چه دردهای نشات گرفته از تراژدی آتنا، چه موارد شبیه به آن در زندگی شخصی خود فرد) و پایان ترسناک این تراژدی و ارضا نشدن ترحمش، بر خشمش می‌افزاید.

حال بعد از این تراژدی آیا بایستی خشم و نیروی مهارنشدنی ناراحتی‌مان را صرف آتش زدن مغازه و خانه قاتل کنیم؟ یا بعبارتی برای کشتن موشِ وارد شده به اتاق، خانه‌مان را آتش بزنیم؟ یا به فکر ایجاد تغییراتی در زیرساختهای روانشناختی و جامعه‌شناختی شهر باشیم؟ آیا با لعنت فرستادن به تاریکی آتناهای دیگر از چنگال افرادی که دچار بیماری و اختلال روانی هستند و در جامعه ول-ول می‌گردند در امان خواهند ماند؟ اداره بهزیستی، سازمانهای پلیسی و دادگستری و سایر ادارات ذیربط چه برنامه و استراتژی‌ای برای مدیریت و مهار افراد سادیستیک و پدوفیل(بیماری آزارگری جنسی کودکان) می‌توانند داشته باشند؟ سلامت روانی جامعه و تلاش برای ارتقای این مساله پدیده‌ای است که از نان شب هم واجب‌تر است.

باید تمهیدی اندیشید که افراد آزاد شده از زندان با جرمهای مشابه، تحت درمان و مدیریت باشند تا جامعه و روان انسانها کیسه‌بکس اختلالات روانی این افراد نشود.

حتی اگر قاتل آتنا را هشتاد بار اعدام کرده و آتشش زده و پودرش را در فاضلاب بریزیم باز هم نه تنها چیزی تغییر پیدا نخواهد کرد، بلکه برای افراد با بیماری مشابه نیز تاثیری نخواهد داشت، چون فردی که دچار بیماری پدوفیل یا سادیسم و یا اختلال جنسی دیگر آزاری و یا سایر انواع سایکوزها و توهمات است، چنین فردی حتی اگر هزار بار هم صحنه تنبیه را ببیند تاثیری نخواهد دید، چون از لحاظ روانشناختی اختلالاتی که منجر به جنایت می‌شود گاهاً بصورت ناخودآگاه انجام می‌گیرد و در پاره ای موارد در دست و اختیار فرد جانی و بیمار نیست و بصورت تکانۀ ذهنیِ غیرقابلِ مهارِ مغزی، در اثر فعالیت و بدکارکردی نورونهایِ مغزی صورت می‌پذیرد. البته نگارنده این تحلیل را صرفا در مقام تحلیل قاتل آتنا بیان نمی کند و تا آزمونهای روانی تخصصی انجام نگرفته نمی‌توان حکم داد. اما بگذاریم روند قانونی محاکمه صورت گیرد و خشممان را متوجه پیشگیری و پالایش اینگونه افراد از جامعه کنیم.

********

یادداشت از ایلقار مؤذن‌زاده


تصاوير پيوست شده
  • نوع فایل: jpg
    c01eb7c4-fd38-43a2-9174-77e500473ca5.jpg
    (19.3 کیلو بایت)

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *