یکتا ناصر از خودش و «آشوب» گفت

[ad_1]

یکتا ناصر در سال های اخیر حضور آهسته و پیوسته ای در بازیگری داشته و با دقت نقش هایش را انتخاب می کند و این روزها فیلم «به کارگر ساده نیازمندیم»، سریال «عاشقانه» را در شبکه نمایش خانگی و فیلم «آشوب» را در اکران دارد.

در ابتدای دهه هشتاد و بعد از دیدن فیلم روز بر می آید می شد حدس زد که روزی یکتا ناصر در بازیگری درخشان ظاهر خواهد شد. ناصر در این فیلم به خوبی نقش یک زن جوان آرام و درونی که سرگردان و مردد میان انتقام و گذشت است را بازی کرد. سال های بعد هم ناصر کم و بیش حضورهای موفقی در بازیگری داشت اما نقشی بازی نکرد که باعث غافلگیری مخاطب بشود. شاه نقشی که باعث شد ناصر کلاس بازیگری اش را ارتقا ببخشد نقش زن کرمانی ساده و کم حرف فیلم یکی می خواد باهات حرف بزنه به کارگردانی منوچهر هادی بود که نشان داد هادی توانایی او را به خوبی شناخته است.

ناصر چند سال بعد هم دوباره در فیلم زندگی جای دیگری است توانایی هایش را در ایفای نقش زنان عادی شهرستانی به اثبات رسانید و این دو سه ساله اخیر با حضور در تئاتر و نمایش های ترور، دختر یانکی و مرده های بی کفن و دفن نشان داد که چه بازیگر توانایی است.

ناصر سال قبل در سریال ناکام اما به شدت جذاب اما پر حرف و حدیث جاده قدیم دوباره نقش زن شهرستانی البته این بار اکتیو و زبر و زرنگ را با تلفیق یک لهجه شیرین و درست و درمان سیار موفق بازی کرد.

ناصر فارغ التحصیل رشته مهندسی محیط زیست است و از سال 1375 فعالیت هنری خود را در بازیگری آغاز کرد و برای نخستین بار مقابل دوربین تلویزیون رفت و در سریال (گل های کاغذی) بازی کرد. در ادامه در آثاری نظیر (با من بمان 1379)، (لبه تاریکی 1383)، (اولین شب آرامش 1384)، (دختران حوا 1390)، (سرود تولد 1383)، (نسکافه داغ داغ 1384)، قند تلخه 1387)، (قتل آنلاین 1384)، به بازی پرداخت و برای بازی در فیلم سینمایی (یکی می خواد باهات حرف بزنه 1390) ساخته (منوچهر هادی) سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل زن را به خود اختصاص داد. با یکتا ناصر درباره روال کاریش و حضور و بازیش در فیلم «آشوب» گفتگویی انجام داده ایم.

آیا در انتخاب بازی در سینما، تئاتر و تلویزیون اولویت خاصی دارید؟

– اولویتم نقش بهتر و کامل تر در هر مدیومی است و فضای کار هم برایم مهم است. از موقعی که نمایش دختر یانکی را بازی کردم و به چند نوبت اجرا در سالن های مختلف رسید، در زمینه بازیگری تئاتر پیشنهادات زیادی دارم و به علت درگیری در پروژه های سینمایی کمتر توانسته ام در تئاتر بازی کنم.

آیا همچنان دوست دارید در تئاتر حضور جدی داشته باشید؟

– تئاتر را خیلی دوست دارم و در حدود یک سال و نیم است که به دلیل بچه دار شدن نتوانستم در تئاتر بازی کنم. الان هم چند پیشنهاد بازی در تئاتر دارم. بازی در تئاتر چون بازده مالی ندارد، باید به گونه ای باشد که انگیزه زیادی برای قبولش داشته باشم و دلی به سراغش بروم.

در کارنامه کاری شما تنوع نقشی درستی دیده می شود. آیا این تنوع نقشی هدفمند است یا بسته به نوع پیشنهادات بازیگری دارد؟

– در سینما رسم است تا بازی بازیگر در فیلمی دیده می شود، پیشنهادات مشابه زیادی ارائه می شود. تلاش می کنم با توجه به پیشنهادات کاری گزینه های متنوع تری را بازی کنم. در ضمن بتوانم متفاوت بازی اش کنم.

آیا بعد از فیلم من سالوادور نیستم پیشنهادات مشابه زیادی داشتید؟

– پیشنهادات زیادی بود و من قبول شان نکردم. اغلب این پیشنهادات مربوط به فیلم های طنز بود و بعد از یکی می خواد باهات حرف بزنه هم نقش های زیادی در آثار ملودرام پیشنهاد داشتم.

به نظر می رسد با توجه به انتخاب هایی که انجام داده اید خودتان هم علاقه دارید در فیلم های جدی و درام بازی کنید؟

– همان طور که اشاره کردم اولویت و ترجیح من خوب بازی کردن است و ژانرش تفاوتی ندارد.

سال قبل فیلم فان و سرگرم کننده مشکل گیتی را هم بازی کردید؟

د ر مشکل گیتی حمید فرخ نژاد و رویا نونهالی بازی داشتند و این عامل مهمی برای بازی در این فیلم بود و احساس کردم نقشم در این فیلم که یک زن آرشیتکت است، با سایر نقش هایم تفاوت دارد.

شما از معدود بازیگران زن سینما و تلویزیون هستید که از لهجه درست استفاده می کنید. آیا استفاده از لهجه های مختلف جزو موتیف بازیگری شما است؟

– در سریال جاده قدیم به سراغ استفاده از لهجه رفتم و من این سریال را خیلی دوست دارم و برای ایفای نقش هم کلی زحمت کشیدم. در مدت فیلمبرداری هم تمام ذهن و توانم معطوف و تحت تاثیر ایفای این نقش بود. برخی از نقش ها که در ذهن مخاطب ماندگار می شود شاید به دلیل نوع لهجه اش باشد و من اصراری ندارم که حتما نقش هایی را بازی کنم که لهجه داشته باشد.

آیا الان در بازیگری به مرحله ای رسیده اید که قدرت انتخاب زیادی دارید؟

– در سینمای ایران بازیگر به هر مرتبه ای هم در کارش برسد باز هم با محدودیت روبرو است. در هر دوره ای در سینمای ایران سبک خاصی مورد رویکرد فیلمسازان قرار می گیرد و بنابراین دست بازیگر برای انتخاب چندان باز نیست. در دوره ای ساخت فیلم های کمدی رواج داشت و در این سال های اخیر فیلم های درام و جدی. همه بازیگران باید منتظر ارائه پیشنهاد بازی باشند.

پیش بینی می کردید کارگر ساده نیازمندیم در جشنواره مورد توجه منتقدان قرار بگیرد؟

– خیلی ها بعد از دیدن فیلم از آن تعریف کردند و نقشم را سعی کردم متفاوت بازی کنم. این فیلم جزو آثار محبوب دوران بازیگریم است. فیلم اجتماعی که در شرایط فعلی جامعه ما خیلی اثرگذار است. شرایطی که پول ملاک هر چیزی در روابط اجتماعی شده است. در این فیلم به این موضوع مهم پرداخته می شود و امیدوارم اکران خوبی هم داشته باشد.

قبل از بازی در آشوب از سبک کاری کاظم راست گفتار شناخت داشتید؟

– بله، فیلم های ایشان را دیده بودم و در جلسه ای که با ایشان داشتم و فیلمنامه را خواندم متوجه شدم با اثری خوب و حرفه ای روبرو هستم و کارگردان برای نوشتنش وقت زیادی صرف کرده بود. فیلم با سرمایه گذاری شخصی تولید شده و بنابراین برای تولیدش با سختی هایی مواجه بودیم. تولید و ساخت فیلم های تاریخی در سینمای ایران کار دشواری است، زیرا استودیو، پلاتوهای زیاد و متنوعی برای فیلمبرداری در اختیار نداریم و فقط یک شهرک سینمایی داریم که به دفعات در فیلم های تاریخی مورد استفاده قرار گرفته و دیگر برای مخاطب جذابیتی ندارد.

آیا ساخت فیلم مطابق با انتظارات شما بود؟

– بله، حدس نمی زدم فیلم به این کیفیت ساخته شود و با فضا و پیام فیلم ارتباط برقرار کردم.

به نظر شما فیلم آشوب در حد و اندازه فیلمنامه اش که اشاره کردید با دقت نوشته شده، هست؟

– به نظر من حتی فیلم از فیلمنامه هم بهتر است و کشش دراماتیک زیادی دارد. فیلمنامه آشوب ساختار پیچیده ای داشت و بافت سیاسی اش و تعدد شخصیت ها هم این پیچیدگی را دو چندان کرده است. در این فیلم بازی های سیاسی به درستی نشان داده می شود.


[ad_2]

لینک منبع

آینده ایران !

[ad_1]


سبقت ترکیه، امارات، آذربایجان و عربستان از ایران
عصر ایران؛ جعفر محمدی*

یکم – چند وقت پیش، با راننده تاکسی میانسالی هم مسیر بودم. تقریباً دندانی به دهان نداشت؛ می گفت که کودکی اش را در جمهوری آذربایجان شوروی سپری کرده است. از همان اوایل زندگی مشکل دندان داشته و هر گاه دندانی درد می گرفت، پدرش او را نزد دندانپزشک می برده و دندانش را می کشیدند.

می گفت: آن موقع، آمپول بی حسی وجود نداشت. دندان های مرا در حالی که از درد و وحشت به خود می پیچیدم، می کشیدند. یک بار وسط کشیدن دندان، از مطب فرار کردم. دندانپزشک و پدرم به دنبالم دویدند و وسط کوچه مرا گرفتند و کشان کشان داخل مطب بردند و بقیه دندانم را کشیدند!

دوم – بعد از فروپاشی شوروی، این فرصت برای مردم شهرهای جمهوری آذربایجان فراهم شد تا بتوانند بعد از ده ها سال به ایران بیایند و بستگان خود را ببینید. دوستی در ارومیه تعریف می کرد که یکی از اهالی باکو که به ایران آمده بود، بعد از ناهار و شام در خانه میزبان اورمیه ای اش، مدام با حسرت می گفت: خوش به حال تان، شما به اندازه کافی غذا برای خوردن دارید و سیر می شوید. یا بعد از حمام کردن می گفت: چه جالب! آب وسط استحمام قطع نمی شود!

سوم -دوستی که در باکو، دندانپزشکی خوانده است می گوید که کمتر 10 سال قبل، یکی از دندانپزشکان ایرانی را برای بازدید از دانشکده دندانپزشکی باکو برده است و آن دندانپزشک ایرانی، بعد از دیدن دانشکده و کلینیک دندانپزشکی آن، حالش به هم خورده از آن همه عقب ماندگی، تجهیزات غیربهداشتی و روش های منسوخ پزشکی.

همین دوست سابقاً دانشجو -که امروز دندانپزشک شده است- می گوید: اخیراً به همراه همان دندانپزشک پیشکوست، به باکو رفتیم و از همان جاهایی که یک دهه پیش بازدید کرده بودیم، دوباره دیدن کردیم. این بار او، بر عکس دفعه قبل، متحیر و حسرت زده بود از پیشرفت های دندانپزشکی آذربایجان، تجهیزات مدرنی که در ایران نظیرش نیست یا خیلی کم است و نیز از دانش بروز دندانپزشکان آنجا.

نمایی از شهر باکو

جمهوری آذربایجان که زمانی رئیس جمهورش به استاندار اردبیل زنگ می زد و درخواست سیب زمینی می کرد تا شکم مردمانش را سیر کند و از سرمای سوزان آنجا سخن می گفت تا دل مقام ایرانی به رحم آید و مرز را باز کند تا تانکرهای نفت، برایشان سوخت ببرند، امروز به کشوری تبدیل شده است که با رشد فزاینده ای توسعه می یابد. صنعت، بازرگانی،کشاورزی، توریسم،شهرسازی، توسعه روابط با جهان و اصلاحات اجتماعی در جمهوری آذربایجان با برنامه ریزی دقیق پیش می رود به گونه ای که شما در هر سفر سالانه به این کشور می توانید عمق و وسعت تغییرات و اصلاحات را چه در محیط و چه در رفتارهای عمومی متوجه شوید.

در این مطلب، نمی خواهیم مؤلفه های توسعه و آمارهای اقتصادی جمهوری آذربایجان را بررسی کنیم؛ عجالتاً می خواهیم یادآوری کنیم که این همسایه مان هم از جا کَند و اکنون به سرعت در مسیر توسعه می راند. قبل از آذربایجان، امارات متحده عربی، ترکیه و این اواخر قطر و عربستان، برنامه های توسعه خود را عملی کرده و لحظه به لحظه – و نه حتی روز به روز – در حال فاصله گرفتن از ما هستند.

اجرای پروژه هایپر لوپ در دوبی با هدف حمل زمینی مسافر با سرعت 1200 کیلومتر بر ساعت(+)

اگر روزی ایران محور توسعه منطقه بود و همسایه ها به کشورمان غبطه می خوردند و آرزویشان این بود که بتوانند سفری به ایران داشته باشند، امروز، بی هیچ تعارفی این ما هستیم که حرکت شتابان همسایه ها را با حسرت نگاه می کنیم و بسیاری مان علاقه مند هستیم تعطیلاتی را در یکی از این کشورها بگذرانیم.

واکنش ما در قبال پیشرفت همسایه هایمان ابتدا “ندیدن” بودند. سپس “انکار” کردیم و کوشیدیم با جملاتی مانند این که پیشرفت های آنان صوری است، تنبلی تاریخی مان را توجیه کنیم. بعدها که فهمیدیم قضیه جدی است و ما داریم جا می مانیم، شروع کردیم به دلداری دادن به خودمان که “این ها با پول ما به اینجا رسیده اند!” و حرف هایی از این دست.

اکنون نیز، هر چند که می دانیم در رقابت منطقه ای عقب افتاده ایم، اما ادبیات مان هنوز توسعه محور نشده است. نگاهی به گفته های مسوولان، اظهارات سیاسیون و نوشته های رسانه ها بیندازید: همگی درگیر منازعات سیاسی، مچ گیری از همدیگر، تکه انداختن به یکدیگر، لاپوشانی خطاهای خودی، شعارزدگی و بلوف هستیم. راست و چپ و مستقل و بی طرف و بی خیال هم ندارد.

هیچگاه ، نه برای دولت ما و نه برای ملت ما این قبیل بحث ها جدی نشده است:
– چرا جایگاه شهروندان ایرانی در جهان افول کرده است؟
– چرا هر سال، دهها و بعضاً صدها هزار نفر از ایران مهاجرت می کنند؟
– با روند کنونی برداشت آب، تا چند سال دیگر، نیمی از کشور از سکنه خالی خواهد شد.
– زنان و دختران ما در بسیاری از شهرها، از این که غروب به بعد کنار خیابان منتظر تاکسی باشند، بیمناک مزاحمت ها هستند.
– طلاق به پدیده ای فراگیر در کشور تبدیل شده است.
– سهم تحقیقات و نوآوری در توسعه کشور چقدر است؟
– نظام آموزشی ما به شدت فشل شده و با روش های منسوخ در حال نابودی بچه هایمان است.
– طی دهه های اخیر، متوسط ضریب هوشی ایرانی ها پایین آمده است.
– چگونه می توانیم پتانسیل های واقعاً عظیم کشور برای گردشگری را فعال کنیم و درآمدزایی و اشتغال آفرینی کنیم؟
– میلیون ها حاشیه نشین در اطراف شهرهای بزرگ را چگونه ساماندهی کنیم؟
– فرهنگ دروغ، ریا، رشوه، کتاب نخوانی، تنبلی، خشونت، وقت نشناسی، چشم و همچشمی و … را چگونه می توان علاج کرد؟
– چه کنیم تا آزادی بیان در کشور روز به روز بیشتر شود؟
– چگونه می توان از تکنولوژی های روز برای تولید انبوه، سریع، مقاوم و ارزان مسکن استفاده کرد؟
– برای اصلاح نظام اداری کشور و به حداقل رساندن بروکراسی در کشور، چه کارها و مراحلی لازم است؟
– چگونه می توان از ظرفیت های IT برای اشتغالزایی فراگیر استفاده کرد؟
– با چه مکانیزم هایی می توان سفارتخانه های ایران در کشورهای دیگر را به مراکزی برای بازاریابی کالاها و خدمات ایرانی تبدیل کرد؟
– برای افزایش سرمایه اجتماعی چه کارهایی لازم است انجام گیرد و نگیرد؟
– برای مهار بیابان زایی، چه باید کرد؟
– برنامه زمان بندی شده برای تجهیز کشور به تجهیزاتی برای مبارزه با آتش سوزی های معمول جنگل ها و مراتع چیست؟
– و صدها بحث کارشناسی و ملی بر زمین مانده دیگر

اگر همسایه های ما توانسته اند در مسیر توسعه قرار بگیرند، از سر بخت و اقبال نبوده است، آنها ابتدا به این باور جمعی رسیده اند که از قافله توسعه عقب مانده اند، سپس دست از غرور و تعصب برداشته اند، ادبیات شان را عوض کرده اند و به جای بحث های بی حاصل روزانه و جناحی، سوالات اساسی را پیش کشیده و به موضوعات و دغدغه های ملی تبدیل کرده اند.

همین عربستان را نگاه کنید! آنها از هم اکنون با کمک کارشناسان داخلی و متخصصان خارجی، برنامه توسعه ملی را تحت عنوان “2030” (با 2030 یونسکو اشتباه نشود، این یک سند داخلی است) تدوین کرده و تمام اجزاء حکومت نیز عملاً بدان پایبند هستند و طبق برنامه پیش می روند. تحلیلگران معتقدند در صورتی که حتی نیمی از این سند توسعه ای در عربستان اجرا شود، در سال 2030، با یک عربستان متحول شده، توسعه یافته و قدرتمند مواجه خواهیم شد که سایه برتری اش بر سر ایران سنگینی خواهد کرد.

ریاض پایتخت عربستان

البته ما نیز در ایران سند چشم انداز 1404 را داشتیم و قرار بود در سال 1404 خورشیدی، اولین کشور منطقه از نظر علمی، اقتصادی، اجتماعی و … باشیم ولی به جز برگزاری چند همایش و مشغول شدن به دعواهای روزانه، کاری نکردیم و اینک در فاصله کمتر از 10 سال تا 1404 ، همه مان می دانیم که این سند، رسماً و عملاً در مسیر بایگانی شدن است و ما در آن سال، به هدف مان نخواهیم رسید.

توسعه و پیشرفت، نه شعار بردار هستند و نه با کسی شوخی و تعارف و رودربایستی دارند؛ بنابراین به صراحت باید گفت که اگر بخواهیم همین مسیر را ادامه دهیم و به جای ایران دوستی و دلسوزی برای وطن و برنامه ریزی و عمل، درگیر منازعات بیهوده روزانه باشیم، دیر نخواهد بود روزی که پاکستان و افغانستان و ترکمنستان و عراق نیز از ما جلو بزنند و ایران، عقب مانده ترین کشور غرب آسیا شود، با مردمانی فقیر، اقتصادی منهدم، محیط زیستی تخریب شده، فرهنگی نازل و البته محیطی ناامن.

تصمیم با ماست؛ با همه ما.

[ad_2]

لینک منبع

با قاتل آتنا چه باید کرد؟

[ad_1]

يك روان‌شناس معتقد است: باید تمهیدی اندیشید که افراد آزاد شده از زندان با جرم‌های مشابه، تحت درمان و مدیریت باشند تا جامعه و روان انسان‌ها کیسه‌بوکس اختلالات روانی این افراد نشود.

ایلقار مؤذن‌زاده، روانشناس مشگین‌شهری در پی حادثه دلخراش قتل آتنا اصلانی دختر 7 ساله پارس‌آبادی یادداشتی را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است. وی در این یادداشت آورده است:
فضای ملتهب موجودی که محصول جنایت هولناک قاتل آتناست، خانواده‌های منطقه گسترده‌ای از کشور و یا شاید کل کشور را متأثر ساخته است. از همان روز اول که خبر گم شدن آتنا منتشر شد، همه مخاطبان و مطلعان در انتظار بازگشت و پیدا شدن این دختربچه زیبا و معصوم بودند؛ اخباری که هر روز در گروه‌ها و کانال‌های تلگرامی بیشتر و بیشتر منعکس می‌شد و روز به روز افراد زیادتری با این قضیه درگیر می‌شدند. یک همدلی در ناخودآگاه جمعی برای یافته شدن آتنا شکل می‌گرفت که روز به روز هم قدرتمندتر و همه‌گیرتر می‌شد. تراژدی آتنا بیشتر از هرچیزی مقوله کاتارسیس را یادم می‌اندازد (کاتارسیس که ارسطو آن را لذت بردن از اثر هنری می‌داند و عمدتاً در تراژدی مطرح می‌کند) یکی از علل اساسی خشم مهار نشدنی مردم در این تراژدی، همان پایان نبخشیدن به نیروهای عاطفی شکل گرفته در ناخودآگاه مردم است. همان اتفاقی که گاها در مراسم شبیه‌خوانی اتفاق می‌افتاد و مردم در انتها به شمر حمله کرده و او را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند. کاتارسیس و خشم شعله‌ور مردم محصول همین سکانس پایانی و وحشتناک آتناست.

وقتی مخاطب این نمایش تراژیک در پایان این ماجرا نیروهای هیجانی، همذات‌پنداری‌ها، دردها و آرزوهای عاطفی خود را ترمیم یافته نمی‌بیند با خشمی مهار نشدنی روبرو می‌شود(چه دردهای نشات گرفته از تراژدی آتنا، چه موارد شبیه به آن در زندگی شخصی خود فرد) و پایان ترسناک این تراژدی و ارضا نشدن ترحمش، بر خشمش می‌افزاید.

حال بعد از این تراژدی آیا بایستی خشم و نیروی مهارنشدنی ناراحتی‌مان را صرف آتش زدن مغازه و خانه قاتل کنیم؟ یا بعبارتی برای کشتن موشِ وارد شده به اتاق، خانه‌مان را آتش بزنیم؟ یا به فکر ایجاد تغییراتی در زیرساختهای روانشناختی و جامعه‌شناختی شهر باشیم؟ آیا با لعنت فرستادن به تاریکی آتناهای دیگر از چنگال افرادی که دچار بیماری و اختلال روانی هستند و در جامعه ول-ول می‌گردند در امان خواهند ماند؟ اداره بهزیستی، سازمانهای پلیسی و دادگستری و سایر ادارات ذیربط چه برنامه و استراتژی‌ای برای مدیریت و مهار افراد سادیستیک و پدوفیل(بیماری آزارگری جنسی کودکان) می‌توانند داشته باشند؟ سلامت روانی جامعه و تلاش برای ارتقای این مساله پدیده‌ای است که از نان شب هم واجب‌تر است.

باید تمهیدی اندیشید که افراد آزاد شده از زندان با جرمهای مشابه، تحت درمان و مدیریت باشند تا جامعه و روان انسانها کیسه‌بکس اختلالات روانی این افراد نشود.

حتی اگر قاتل آتنا را هشتاد بار اعدام کرده و آتشش زده و پودرش را در فاضلاب بریزیم باز هم نه تنها چیزی تغییر پیدا نخواهد کرد، بلکه برای افراد با بیماری مشابه نیز تاثیری نخواهد داشت، چون فردی که دچار بیماری پدوفیل یا سادیسم و یا اختلال جنسی دیگر آزاری و یا سایر انواع سایکوزها و توهمات است، چنین فردی حتی اگر هزار بار هم صحنه تنبیه را ببیند تاثیری نخواهد دید، چون از لحاظ روانشناختی اختلالاتی که منجر به جنایت می‌شود گاهاً بصورت ناخودآگاه انجام می‌گیرد و در پاره ای موارد در دست و اختیار فرد جانی و بیمار نیست و بصورت تکانۀ ذهنیِ غیرقابلِ مهارِ مغزی، در اثر فعالیت و بدکارکردی نورونهایِ مغزی صورت می‌پذیرد. البته نگارنده این تحلیل را صرفا در مقام تحلیل قاتل آتنا بیان نمی کند و تا آزمونهای روانی تخصصی انجام نگرفته نمی‌توان حکم داد. اما بگذاریم روند قانونی محاکمه صورت گیرد و خشممان را متوجه پیشگیری و پالایش اینگونه افراد از جامعه کنیم.

********

یادداشت از ایلقار مؤذن‌زاده


تصاوير پيوست شده
  • نوع فایل: jpg
    c01eb7c4-fd38-43a2-9174-77e500473ca5.jpg
    (19.3 کیلو بایت)

[ad_2]

لینک منبع