حکایت آموزنده سختی روزگار

[ad_1]

انجمن تخصصی مشاور

مشاور

تبلیغات مشاور

  


  


پیام سیستم

این موضوع وجود ندارد . ممکن است حذف شده باشد و یا لینک اشتباه وارد کرده باشید. اگر از وجود این لینک اطمینان دارید برای کسب اطلاعات بیشتر با مدیریت سایت تماس بگیرید.

[ad_2]

لینک منبع

منظور از کمال چیست؟!

[ad_1]

پرسش :

منظور از کمال چیست؟

پاسخ :

کمال» در لغت به معنای تمام و نهایت چیزی است و در اصطلاح، امری حقیقی و صفتی وجودی است که انسان با پیمودن مراحل لازم به حقیقت آن می رسد، به گونه ای که در هر مرتبه از کمال، کاری از انسان ساخته است که اگر به آن مرتبه نرسد، در انجام دادن چنان کاری ناتوان است.
برای مثال، اخلاق نیک که یکی از مراتب کمال انسان است، وی را از غیبت، دروغ و سخن چینی باز می دارد و هر کس این مرتبه از کمال را داشته باشد، می تواند زبان خود را کنترل کند و پشت سر کسی غیبت نکند و هر کس از این کمال بی بهره باشد، به عنوان فردی بداخلاق، بدزبان و پست شناخته می شود.
در حقیقت، کمال، امری نسبی است و هر موجودی متناسب با ماهیت خویش، کمال ویژه ای دارد.

به اصطلاح، کمال هر موجودی آن چیزی است که از نظر فطری یا شرعی از آن موجود انتظار می رود. ممکن است صفت یا حالتی برای موجودی کمال باشد، ولی همان صفت یا حالت، برای موجود دیگر نقص و عیب به شمار رود. برای مثال، کمال آهن در محکم و سخت بودن آن است، ولی کمال موم در نرم بودن، کمال عسل و شکر در شیرین بودن است، ولی کمال حنظل در تلخ بودن، کمال آتش در حرارت و سوزاندن است و کمال آب، در خنکی و فرو نشاندن تشنگی. پس به طور کلی، هر چیزی ویژگی خود دارد که اگر آن را نداشته باشد، ناقص و اگر آن را دارا باشد، کامل است و کمال انسان، همان رشد استعدادهای فطری او برای رسیدن به قرب الهی است.
گوهر خود را هویدا کن، کمال این است و بس
خویش را در خویش پیدا کن، کمال این است و بس
کمال جویی و سعادت خواهی، از نیازهای فطری و ذاتی انسان است و همه کوشش های بشری به منظور برآورده شدن این نیاز و پرورش آن برای دست یابی به سعادت و نیک بختی در سایه بندگی است و آن گوهری است که نتیجه آن، خداوندگری است.1

بنابراین، تنها راه رسیدن به این مقام، عبودیت است. به بیان بهتر، کمال انسان در عبودیت است و هر کس به مقام عبودیت برسد، به کمال انسانی رسیده است. بندگی و پرستش، مفهوم جامع و گسترده ای دارد که عمل به وظایف الهی و ادای تکالیف و مسئولیت ها و ارتباط پیوسته با خداوند و فراموش نکردن یاد و حضور او و نیز مبارزه بی امان و پی گیر با وسوسه های شیطانی و خواهش های نفسانی را در بر می گیرد. با وجود این، بهترین راه بندگی و تقرب به خداوند ـ و در یک کلام، کسب کمالات ـ در گرو ادای فرایض دینی به ویژه نماز است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهدر حدیثی قدسی می فرماید:

مَا تَقَرَّبَ إِلیَّ عَبْدٌ بِشَی ءٍ أحَبَّ إِلَیَّ مِمّا افْتَرَضْتُ عَلَیهِ وَ أَنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنّافِلَةِ حَتّی أُحِبَّهُ، فَإِذا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الّذی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الّذی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسانَهُ الَّذی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الّتی یَبْطِشُ بِهَا، إِنْ دَعانی، أجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنی أَعْطَیْتُهُ.2

هیچ بنده ای با کاری، به من تقرب نجسته است که محبوب تر از ادای فرایض باشد. بنده من با خواندن نمازهای نافله، چنان به من نزدیک می شود که او را دوست می دارم. وقتی او محبوب من شد، من گوش او می شوم که با آن می شنود و چشم او می شوم که با آن می بیند و زبان او می گردم که با آن سخن می گوید و دست او می شوم که با آن حمله می کند. هرگاه مرا بخواند، اجابت می کنم و اگر چیزی از من بخواهد، به او می دهم.

پی نوشتها:
1. امام صادق علیه السلام مى فرماید: «اَلْعُبُودیَّةُ جَوْهَرةٌ کُنْهُهَا الرُّبوبِیَّةَ» نورالثقلین، ج 4، ص 556.
2. اصول کافى، ج 4، ص 53، ح 77. منظور از اینکه خدا چشم و گوش او مى گردد، این است که دیده انسان در پرتو قدرت الهى، نافذتر، گوش او شنواتر و قدرتش بیشتر مى شود.

مرکز پژوهش های اسلامي رسانه – صدا و سیما

[ad_2]

لینک منبع

کـــتــب اربـــعــه!

[ad_1]

کتب اربعه

کتب اربعه یا اصول اربعه، چهار مجموعه کتاب حدیثی شیعه که بعد از قرآن کریم، منبع اصلی عقاید و احکامشیعیان است. این کتاب‌ها عبارتند از کافی، تهذیب، استبصار و من لایحضر مشهورند.

دیدگاه شیعه درباره کتب اربعه

شیعیان، کتب اربعه، یعنی کافی، تهذیب، استبصار و من لایحضر را از معتبرترین منابع حدیثی می‌دانند؛ هر چند عمل به همه روایاتی که در این کتا‌ب‌ها آمده راواجب نمی‌دانند. در شرح‌هایی که دانشمندان شیعه بر این کتاب‌ها نوشته‌اند، سندها و دلالت‌های روایات بررسی شده است و صحت یا ضعف آنها بیان شده است.[۱]
اعتبار کتب اربعه

فقهای شیعه، اعتبار کلی کتب اربعه را پذیرفته‌اند، تا اندازه‌ای که شیخ انصاری بعید ندانسته که باور به اعتبار این کتاب‌ها، از از ضروریات مذهب باشد.[۲] با این حال در میان عالمان شیعه، درباره قطعیت یا عدم قطعیت صدور و پس از آن درباره اعتبار و صحت تمام روایات اختلاف است. در این باره می‌توان به سه دیدگاه اشاره کرد:

  • قطعیت صدور و اعتبار تمام روایات: اخباریان تمام روایات کتب اربعه را معتبر دانسته و انتساب همه روایات این کتب را به معصومان قطعی می‌دانند.[۳]دیدگاه سید مرتضی به این نظر اخباریان نزدیک است. سید مرتضی اکثر اخبار را متواتر یا قطعی الصدور می‌داند.[۴]
  • صحت همه روایات و عدم قطعیت: برخی از فقها مانند فاضل تونی[۵]، ملا احمد نراقی[۶]، میرزا محمدحسین نایینی با آنکه عدم قطعیت همه روایات کتب اربعه را نپذیرفته‌اند اما به اعتبار روایات آن رأی داده‌اند. از نایینی نقل شده که خدشه سندی در روایات کافی تلاش نافرجام افراد ناتوان است. [۷]
  • ظنی بودن اکثر و حجیت موثوق السندها: رأی رایج فقیهان اصولی شیعه این است که غیر از اخبار معدود متواتر، دیگر اخبار کافی ظنی‌اند و تنها آن دسته که از نظر سند واجد شرایط اعتبارند، حجتند. اگرچه درباره شرایط اعتبار خبر اختلاف است.[۸]

الکافی

نوشتار اصلی: کافی
این کتاب به کافی مشهور است و شیخ ابوجعفر کلینی (م ۳۲۹ق) آن را در زمان غیبت صغری نوشته است. کافی شامل حدود ۱۶۰۰۰ حدیث و در سه بخش کلی اصول، فروع و روضه تدوین شده است.
کافی مشتمل بر سه قسمت اصول، فروع و روضه است:
اصول کافی احادیث عقیدتی را در بر دارد،
فروع کافی به روایاتی می‌پردازد که ناظر به احکام عملی و فقه است
روضه کافی احادیث متفرقه را دربردارد و بدون ترتیب خاصی، به موضوعات مختلف می‌پردازد.

من لایحضره الفقیه

نوشتار اصلی: من لایحضره الفقیه
این کتاب نوشته شیخ صدوق ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ق) است و شامل حدود ۶۰۰۰ حدیث است که به مباحث فقهی و احکام عملی اختصاص دارد. شیخ صدوق در این کتاب، احادیثی را آورده که صحیح می‌دانسته و خود بر اساس آنها فتوا می‌داده است.[۹]

تهذیب الاَحکام

نوشتار اصلی: تهذیب الاحکام
کتاب تهذیب الاحکام نوشته شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (م ۴۶۰ق) است. این کتاب یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های روایی شیعه و سومین کتاب از کتب اربعه است و شامل مجموعه روایات فقهی و احکام شرعی است که از اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) روایت شده است.
شیخ طوسی این کتاب را در شرح و توضیح المقنعه اثر شیخ مفید و به دستور ایشان نگاشته است. شیخ در این کتاب فقط به بیان فروع و احکام شرعی، از بحثطهارت تا بحث دیات، پرداخته است. ترتیب عنوان‌های این کتاب، همانند کتاب المقنعه است.
تهذیب شامل ۳۹۳ باب و ۱۳۵۹۰ حدیث است. در آخر کتاب نیز مَشیِخه آمده است. منظور از مشیخه، سند شیخ طوسی به کتاب‌هایی است که از آنها روایت نقل کرده است.[۱۰]

الاستبصار فی ما اختلف من الاخبار

نوشتار اصلی: الاستبصار فی ما اختلف من الاخبار
این کتاب نیز نوشته شیخ طوسی (م ۴۶۰ق) است. شیخ این کتاب را بعد از کتاب تهذیب الاحکام و به تقاضای برخی از شاگردانش نوشته است.
شیخ در این کتاب فقط روایاتی را جمع کرده که در مباحث گوناگون فقهی وارد شده‌ و برخلاف آنها نیز روایاتی آمده است؛ بر این اساس، کتاب شامل همه مباحث فقهی نیست.
شیخ طوسی ابتدا روایاتی را آورده که معتبر و صحیح می‌داند و سپس به روایات مخالف اشاره کرده و پس از آن به جمع میان روایات و بررسی آنها پرداخته است.
باب‌بندی کتاب مثل سایر کتاب‌های فقهی، با کتاب طهارت شروع شده، با کتاب دیات تمام می‌شود (کتاب در اینجا به معنای فصل یا بخش است). این کتاب شامل ۵۵۱۱ روایت است.[۱۱]

[ad_2]

لینک منبع

پیشرفت علوم در زمان ظهور

[ad_1]


پیشرفت برق‌آسای علوم
این مسأله در روایات، بسیار گویا و روشن مطرح شده است. امام صادق(ع) می‌فرماید:
علم ۲۷ شاخه دارد که تنها دو شاخه از آن تا زمان ظهور برای بشر آشکار خواهد شد و ۲۵ شاخه دیگر در زمان دولت آرمانی امام موعود آشکار می‌شود.[۱]

بنابراین، پیشرفت علوم، دوازده برابر بیشتر از همه اعصار گذشته خواهد بود.

در روایات دیگری، آمده است که عقل بشر در زمان ظهور حضرت کامل خواهد شد؛[۲] راه اندیشیدن و خردورزی و شکوفایی دانش و بستر کمال برای انسان هموار خواهد شد و امام مهدی(ع)، جهل و نادانی را از ساحت فکر و اندیشه بشر خواهد زدود.

پیشرفت تکنیک و فن‌آوری
در این زمینه احادیثی وجود دارد که از زوایای متفاوتی به مسأله می‌نگرند. بی‌شك، تکنولوژی در زمان حضرت بسیار متفاوت با فن‌آوری امروزی بشر خواهد بود. دیگر اینکه در زمان حضرت محدودیت امروز حاکم بر تکنولوژی بشر وجود نخواهد داشت و گستره آن بسیار وسیع‌تر از آن خواهد بود که بشر امروز بتواند آن را درک کند.

جهت‌دار شدن علم
دین‌خواهی در زمان ظهور، همراه و هم‌زمان با علم می‌گسترد و انسان آن عصر، دین‌داری را با پیشرفت فن‌آ‌وری ناسازگار نمی‌بیند؛ بنابر روایات، انرژی و استفاده از انرژی غیرخورشیدی[۳]، وسایل سریع‌السیر[۴]، صدا و تصویر به‌گونه‌ای شهودی و حضوری در گستره عالم هستی كارآمد خواهند شد؛[۵] همه چیز مانند کف دست، پیش روی خواهد بود و حضرت بر همه عالم فرمان خواهد راند؛[۶] نیکان در آزادی کامل و بدون محدود شدن خواهند بود.[7]

و همچنین در روایات آمده است در عصر ظهور ـ به دلیل وجود وسایل مدرن ـ سفر به فضا و کرات امری عادی خواهد بود.[۸]

تمام اینها در سایه حکومت امام عصر تحقق می‌پذیرد و بشر نظیر آن را هنوز تجربه نکرده است. البته همه این پیشرفت‌های بزرگ و تعجب‌برانگیز از طریق اعجاز صورت نمی‌گیرد، بلکه این پیشرفت‌ها محصول تکامل علمی عصر بعد از ظهور است؛ زیرا زندگی بشر در این عالم باید مطابق سنن حاکم بر طبیعت باشد، نه اعجاز که استثنا به‌شمار می‌رود و در موارد ضروری اتفاق می‌افتد. پس در دوران ظهور حضرت، صنایع و تکنولوژی تکامل می‌یابد.


پیشرفت‌های بزرگ اقتصادی

وقتی علم و دانش ترقی کرد و صنایع و تکنولوژی مطابق نیاز فراهم آمد، ناگزیر اقتصاد رشد خواهد کرد؛ یعنی پیشرفت علمی و فن‌آوری، اقتصاد توسعه‌یافته‌ای را نیز در برخواهد داشت؛ چنان‌كه در آموزه‌های دینی ما آمده است:

«گنجینه‌های زمین بر او (امام موعود) ظاهر می‌شود و در سراسر جهان، هیچ ویرانی باقی نخواهد ماند…»،[۹]

یا اینکه:
«زمین برکاتش را خارج می‌سازد».[۱۰]

و یا گفته پیامبر که فرمود:
امت من، در زمان مهدی به نعمت‌هایی دست می‌یابند که پیش از آن و در هیچ دوره‌ای بدان دست نیافته‌اند. در آن روزگار، آسمان فراوان باران دهد و زمین هیچ روییدنی را در دل خود نگاه ندارد.[۱۱]

یا اینکه:
مردم آن‌ گونه معیشتی با رفاه خواهند داشت که کسی یافت نمی‌شود تا به او زکات دهند (یعنی مستحق زکات وجود ندارد).[۱۲]

از این روایات، می‌توان استفاده كرد که در عصر امام موعود توسعه همه ‌جانبه و موزونی اتفاق خواهد افتاد که همه مردم از این توسعه اقتصادی برخوردار خواهند شد. وقتی فرآورده‌های زراعی فراوان شود و عمران و آبادانی گسترش پیدا کند و زمین همه برکاتش را تقدیم حضرت نماید، دیگر چیزی به نام فقر اقتصادی و جامعه طبقاتی مفهوم نخواهد داشت.

پی‌نوشت‌ها:

1. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص336.
2. همان، ص328.
3. همان، ج52، ص337.
4. همان، ص321.
5.‌ همان، ص391.
6. همان، ص 328.
7.‌ همان، ص390.
۸. همان، ص۳۲۱.
8.‌ منتخب‌الاثر، لطف‌الله صافی، ص482؛ کمال‌الدین، شیخ صدوق، ج1، ص331.
۱۰. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص 338.
١۱. همان، ج51، ص83.
۱۲.‌ همان، ج 52، ص337.

[ad_2]

لینک منبع