سیستم فعال کننده مشبک در مغز

[ad_1]

صدای هواپیماها در اطراف فرودگاه ها یا و غرش امواج دریا بویژه شب ها در کنار ساحل بسیار سهمگین است. برای کسانی که از بیرون وارد این مناطق می شوند. این صدا سهمگین و گاهی غیر قابل تحمل است ولی برای ساکنین اطراف دریا یا فرودگاه، امری عادی است ولی اگر همین افرادی که به این صداها عادت کرده اند به نواحی معمولی بروند، صدای یک موتور سیکلت برای آنها آزاردهنده است! چطور است که غرش امواج امری معمولی و قابل تحمل می شود ولی صدای یک موتور سیکلت کوچک باعث اذیت و آزار می گردد؟ زیرا صدای هواپیما/امواج به تدریج از نظر مغز عادی و غیر قابل اهمیت فرض می شود.

این پدیده باز می گردد به یک سیستم در مغز ما که به اندازه یک چهارم سیب است و «سیستم فعال کننده مشبک» نام دارد. وظیفه آن پالایش اطلاعات از میان میلیون ها اطلاعاتی است که به ما می‌رسد. مثلاً اگر شما یک ساعت خاص بخرید، پس از آن وقتی به خیابان می‌روید دائماً دست مردم تعداد زیادی از آن ساعت ها را می بینید! انگار که همه مردم شهر این ساعت را دارند. در صورتی که چنین نیست. تنها این سیستم فعال کننده مشبک این نوع ساعت را از میان انبوه ساعت های دیگر برمی گزیند و برجسته می کند. چرا قبلا به آن ساعت در دست مردم توجهی نداشتید و چرا الان اگر آن را دست کسی ببینید بلافاصله متوجه آن می شوید؟ پاسخ آن است که اکنون آن ساعت وارد «سیستم فعال کننده مشبک» مغز شده و از آن پس هر چیزی که با آن در ارتباط باشد دارای اهمیت می شود و میزان توجه نسبت به آن بالا می رود !

اگر فکر کنید همه چیز در دنیا بد است و یا آدم بدشانسی هستید، سیستم فعال کننده مشبک مشغول جمع آوری شواهدی مبتنی بر بدشانسی شما از محیط می‌شود و سپس آنها را در اختیار رایانه ذهن شما قرار می‌دهد تا آن هم به روش خود به شما ثابت کند که حق با شما است و واقعا بدشانس هستید و دنیا بد است.

سیستم فعال کننده مشبک (Reticular activating system) قسمتی از دستگاه عصبی مرکزی است که ساختمانی پراکنده و شبکه مانند دارد که از رشته های ریز با تعداد فراوانی هسته تشکیل یافته است. با وجود پیچیدگی ساختمان این شبکه، طرز کار آن ساده است: این سیستم شبکه ای تعیین می¬کند که شما به چه اموری توجه داشته باشید و از چه اطلاعاتی صرف نظر کنید. اطلاعات و داده های بیرونی ما بسیار زیاد است و اگر مغز بخواهد در هر لحظه به همه آنها رسیدگی کند، تا حالا همه ما دیوانه شده بودیم. ما همیشه زیر بمباران اطلاعاتی هستیم در حالی که ما تنها می توانیم به عوامل محدودی توجه کنیم. به همین سبب مغز آنها را مورد بررسی قرار می دهد و آنهایی را انتخاب می کند که از نظر وی دارای اهمیت باشد و به همین خاطر ما تنها بخشی از واقعیت های پیرامون خود را در می یابیم .
و دقیقا تفاوت انسان های موفق و ناموفق همین جاست. اینکه مغز آن ها چه چیزی را فیلتر می کند و چه چیزی را قبول می کند؟

–تجویز راهبردی:
ما چگونه می توانیم از این سیستم و این ويژگی جالب مغز استفاده کنیم؟ از تکنیک پرده یا تخته آرزوها استفاده کنید. آنچه می خواهید را بنویسید، نقاشی کنید، خطاطی کنید. فقط روی کاغذ بیاورید. به عبارت دیگر آن چه تصور می کنید را تصویر کنید! سپس آن را در جاهای مختلف در معرض دید خود قرار دهید، به آن ها فکر کنید. بگذارید، فکر کردن به اهداف باعث تغییر در مغز شما شود. سیستم فعال کننده شبکه ای شما کدنویسی می شود. شما با تمرکز بر اهداف و آرزوها ذهن تان را کد نویسی می کنید که از این به بعد از بین میلیون ها اطلاعاتی که به ذهن شما وارد می شود به چه چیزهایی توجه کن و به چیزهایی بی توجه باش.
اگر هدفهایمان در ذهن مرور کرده و به طور مداوم به آن توجه داشته باشیم، در واقع اولویت ها را برای مغزمان تعیین کرده ایم و به او گفته ایم که از این به بعد به چه چیزی توجه کند و اطلاعات را چگونه پالایش و تصویر کند. پس به صورت خلاصه:

1- اهداف و آرزوهای خود را تصور و سپس روی کاغذ بیاورید. هر چقدر واضح تر، ملموس تر بهتر ترجیحا با زمان.
2- آن ها را در معرض دید خود قرار دهید.
3- هر چند وقت یک بار ذهن خود را کدنویسی کنید به اهداف و آرزوهای خود فکر کنید بگذارید خودآگاه شما، ناخودآگاه شما را تعلیم دهد.

تکنیک پرده آرزوها محدود به زندگی فردی نیست. اگر دقت کرده باشید سازمان ها و کشورها نیز از تکنیک پرده آرزوها استفاده می کنند، اسناد دورنما، نقشه های راه، رهنگاشت ها، بیانیه های چشم انداز، نقشه های استراتژی و …. همه و همه در حال تلاش هستند تا ذهنیت جمعی را کدنویسی کنند. مهم این است در هر سطحی که هستیم اهدافی روشن داشته باشیم، این اهداف روشن را به خوبی تصویر کنیم و به آن ها بیاندیشیم تا مغز خود را برنامه نویسی کنیم.

[ad_2]

لینک منبع

آیا دچار دوقطبی هستم؟

[ad_1]

نقل قول نوشته اصلی توسط E.m1993 نمایش پست ها

سلام
من اسم بیماری که به گوشم میخوره میرم در موردش تو اینترنت تحقیق میکنم
من خودم میدونم دچار افسردگی هستم
کلا ادمی ناراحت بی انگیزه همیشه گریه میکنم یا بغض دارم خیلیییی بی حوصله عصبی کلافه قدرت تصمیم گیری زیره صفر همیشه خسته هستم
به چیزی علاقه ای ندارم نسبت به ادم ها هم به شدت ناامید شدم همش فکر میکنم ازم خوششون نمیاد یا منو به عنوان دوست نمیخوان و… که اصلا دوستی تو زندگیم ندارم
استرسم زیاد و به شدت هم وسواس فکری دارم
خیلی با خودم حرف میزنم حتی اتفاقی که برام افتاده باشه رو تو دلم برای خودم تعریف میکنم
من تو ذهنم یه پسر خیالی دارم که منو دوست داره و میخوایم ازدواج کنیم و هر شب با فکر اون و اینکه چی کار میکنیم چی بهم میگیم عین کتاب یا فیلم برای خودم میگم تا خوابم ببره
بعضی وقتا فکر میکنم مامانم یا بابام دنبالم میان تا ببینن کجا میرم
من هیچ وقت رشتمو دوست نداشتم بعضی وقتا یهو به فکرم میرسید دوباره کنکور بدم با کلی انرژی و خوشحالی شروع میکردم تا انرژیم بعد از مثلا یک ماه از بین میرفت دوباره میشدم همون ادم سابق که چندین بار همچین اتفاقی برام پیش اومد یا ادمای موفق رشتمو میدیدم یه شور زیادی در من ایجاد میشد که من دوست دارم رشته و دانشگامو ولی بعد لز مدتی متنفر میشدم
تو محیط کار با جدیت و خیلیی معمولی کار میکنم و میگم میخندم به طوری که کسی فکر نمیکنه من از تو داغونم ولی میام خونه و چند روز تعطیلم حالم بده اعصابم خرابه
با کوچکترین خبر بدی مثلا مریضی یه فرد از خانواده دورمون من میریزم بهم
یا میشنوم فلانی خودکشی کرده دلم میخواد منم خودمو خلاص کنم
خیلی به مرگ و مردنم فکر میکنم
نظر شما چیه اختلال دو قطبی دارم یا نه؟

سلام دوست عزیز

به سایت مشاور خوش اومدین

از نوشته هاتون که برمیاد خانم باشید

ولی نگفتین چن سالتون هست

و اینکه چه مدت هست این حالت براتون پیش اومده

و آیا سابقه افسردگی در خانواده وجود داشته یا خیر؟

و هم اینکه این حالات بعد از اتفاق خاصی رخ داده یا شروعش ناگهانی بوده

خب اگه اینا رو جواب بدی شاید بهتر بشه کمک کرد

اما اصل مطلب اینکه

اینجا تنها کمکی که ما میتونیم بهت بکنیم این هست که همون مقالاتی که خودت هم خوندی رو برات بنویسیم

یا حتی به حرفات گوش کنیم و یه کمی حال روحیت بهتر بشه

من با توجه به اطلاعات خودم میگم به نظر نمیرسه که دوقطبی باشید…بیشتر افسرده هستید

و البته تشخیص دو قطبی بودن هم نیاز به تخصص داره چون طیف وسیعی رو در بر میگیره و باید مشخص بشه شما تو چه سطحی هستید

و حتما بهتره برای اینکه این مقالاتی که میخونی به طور عملی به کارت بیاد

به یه متخصص خانم مجرب ( روانشناس بالینی) مراجعه کنین اگر لازم دونستن شما رو برای دارو درمانی به روانپزشک ارجاع میدن

خواهشا از اسم روانپزشک و روانشناس هراسی نداشته باشید…همونطور که جسممون مریض میشه سریعا به دکتر مراجعه میکنیم وقتی روحمون هم مریض میشه باید همه جوره بهش کمک کنیم

پس روان درمانی همراه با دارو درمانی خیلی بهتر میتونه به شما کمک کنه تا اینکه توی اینترنت دنبال مقالات باشید

هرچه سریعتر اقدام کنین زودتر حالتون خوب میشه

یه کلیپ هست به اسم سگ سیاه افسردگی…تو همین سایت هم بود متاسفانه لینکش رو پیدا نکردم

اگه بتونین نگاش کنین میتونه کمکتون کنه

موفق باشید

[ad_2]

لینک منبع